1- مرامنامه و اساسنامه - جماعت المهدیون


                                               بنام خدا
مرامنامه   -  المهدیون   

ما با باور به دين تکوینی و در پرتو قوانین هستی یعنی   پنج اصل – توحيد- بعثت، امامت، عدالت و معاد به موازینی معتقد هستیم که اصول راهنماى ما در اندیشه و بیان و عمل و تعريف هدفهایی است که عبارتند از  بی طرفی نهاد دولت و نهاد دین تشریحی نسبت بهمدیگر در نتیجه  تاسیس دولت بر پایه  حقوق انسان و آزادى و سازندگی ، استقلال و برابری وپایداری در کمال جوئی  وو ....  مى باشد. اين اصول راهنما -موازینی است که در وجوه مختلف  سياسى واقتصادى، اجتماعى، فرهنگى  و اخلاقی بدون الويت قائل شدن براى اين يا آن وجه،بشرح زير تعريف مى کنيم:
توحيد :
توحيد به عنوان اصل الاصول است و چهار اصل ديگر بیانگر حرکت توحیدی برای قرار گرفتن در صراط مستقيم کمال جوئی  هستند. همانطور که توحيد بيانگر اصلهاى ديگر است، در هر پنج اصل، بايد اصول ديگر را دید . براى مثال، بعثت که به معناى نظام پویای حرکت است، بدون توحيد و امامت و عدالت و معاد، نه واقع مى شود و نه مسیر و جهت کمال جوئی را پيدا مى کند .
توحيد بمثابه قیام بزرگ ذهنى  و عینی و بزرگ ترين انقلاب در عقل  و عمل انسان، در تبیین  مبداء توحید به قصد تحول جامعه در جهت جامعه برين توحيدى ازاد و مستقل است. بدينسان توحيدعبارت مى شود از:
1- تبیین اصل چندگانگى خدا و مظاهر خدايان، نمايندگان تمايز و تشخص طلبى هاى و طبقاتی و نژادى، قومى، قبيله اى، عشيره اى و خانوادگى و ...

2-اشکار کردن نمودهاى سياسى، اجتماعى - فرهنگی و اقتصادی  -شرک  وثنويت و تثليث به عنوان  پايه و تكيه گاه ایجاد تضاد ها و انحصار طلبی در يك يا چند کانون و مباحثه با صاحبان اينگونه مرامها 
.
3-شناساندن مضرات  پرستش شخصيت به عنوان انحصار قدرت های مادی و معنوی در يك کانون و رساندن انسان به مقام مطلق العنانی  .


4-شرح مبداء شرك که عامل سلطه گری هاست  به عنوان نمايندگى گرفتن از خدا يا مطلق العنان شمردن خود بنمایندگی از خدا و يا ديگرى را مطلق کردن.


5- پاك کردن تعريف و منزه کردن مفهوم يكتاپرستى، مبارزه با مفهوم خداى يكتا به عنوان مجموعه اى از عدل و ستم، علم و جهل، خداى مطلق العنان يا خداى ناظر و بيطرف و تماشاچى و خنثى. در يك کلام، توحيد آزادی و استقلال انسان از تمامى قيد و بندهاى ذهنى و عينى، تميز و تمايز طلبى هااست.

در وجه عام ، توحيد اصلی است که بدون آن، حقوق و انسان سالاری برقرار شدنى نيست. و زمان آن فرا رسيده است که توحيد اساس حقوق و  مردم سالاری بگردد. توضيح آنكه نه تنها تمام  اجزاء مردم سالاری بر ان استوار مى شود )مثل آزادى و استقلال و کمال جوئی و برابرى و شورا( ، بلكه در اصلاح روابط اجتماعى در درون خانواده و روابط با کشورهاى ديگر نيز،بايد اصل واقع شود.

بعثت:
بعثت، نظام سازندگی حيات و لازمه اين امر، رشد پيوسته و اصلاح و تكميل مستمر مقررات اجتماعى است. روشنفکری یعنی پيامبرى ، به معناى رها کردن جامعه هاى انسانى از قيد گذشته و به حرکت درآوردن آنها به سوى آمال آزادى واستقلال است. و ان انكار کردن گذشته نيست، ماندن در گذشته نيز نيست، فعال کردن گذشته و گذار مستمر از نقص به کمال دانش و بينش و از جبر به اختیار است. براى اين حرکت پيوسته، عرضه نظامی  بر اساس توحيد لازم است و بعثت نظام پویائی توحيد و قيام و حرکت مستمر به کما جوئی است. رو شنفکری یعنی پيامبرى، عرضه کتاب، يعنى انديشه و روش عملی بر وفق اصول جهان بینی توحیدی است.

امامت:
به معناى قبول اين واقعيت است که هر موجودى داراى رهبرى درونی است. از آنجاکه تمامى انسانها مسئول اند، بنابراين در رهبرى جامعه، اصل بر شورا و مشارکت جمعی است و نه استبداد و اطاعت. و حق اختلاف، از حقوق حقه انسان هاست که بدون آن، حرکت توحيدى ممكن نمى شود، معناى بدون ابهام دو اصل مشارکت و شورا، اينست که صاحبان تمامى مرامها و اديان نيز از حق مشارکت در اداره جامعه و شرکت در شورا، بطور برابر برخوردارند.

عدالت:
عدالت مسیر حرکت تکاملی است. روشها و اخلاق سياسى و اندیشه و بیان و عمل همه در عدالت تجلی می یابد بطور واضح، برابرى طلبى در حقوق انسان و تمايل به برابرى در استفاده از امكانات مادى و معنوى و اساس قرار دادن مسابقه در علم و حکمت و ديگر ارزشها است. چه، پذيرفتن اين مسابقه برابريها در گذران مادى و مشارکت در اداره جامعه را بيشتر مى کند ، به تکامل جامعه ها شتاب مى بخشد. عدالت اصل قرار دادن اختیار و انتخاب و تدبير و رها کردن خمودگی و انفعال و جبر  است. انسان را عامل تغيير سرنوشت خويش شناختن و بدو اعتماد کردن است. عدالت پذيرفتن تمامى حقوق بشر و گسترش اين حقوق و کوشش براى واقعيت عینى بخشيدن به اين حقوق است. عدالت گسترش آزاديها , واستقلال عقل انسان است و بنابراين، عدالت، سياست، را اخلاق دانستن و رها کردن جامعه ها از سياست به معناى برآوردن توقعات مقامات سیاسی و روحانی و ...... است. سياست، "هدف وسيله را توجيه مى کند " نيست. بلكه مجموع تدابيرى استکه با عملى شدنشان، در روابط فرد با فرد، در رابطه گروههاى اجتماعى با هم و در رابطه جامعه ملى با جامع ههاى ديگر، محلى براى "هدف وسيله را توجيه مى کند " نماند.
معاد :
معاد باور به هدفدارى هستى است: هستى را هدفى است (جامعه حقوقمدار ازاد ومستقل توحیدی ) که رسيدن بدان فقط با نظام و رهبرى در مسیر و جهت توحیدیتر شدن امكان پذير است. بنابراين اصل، سلسله هدفهاى نزديك و دور، بايد يكديگر را ايجاب کنند. آن سان که در حرکت پيوسته رشد، جامعه با روابط و ذهنياتى که بيانگر ويرانى و مرگ هستند، وداع گويد. معاد اساس قرار دادن هستى در آزادى و استقلال وکما ل جوئی ، بجاى اسارت و تبعیض , نقص جوئی است. معاد، تجلى گاه توحيد جامعه برین توحیدی که هر کس خود هادی خود است و ظهور جامعه مهدویت است. در معاد هيچكس را بر ديگرى حق تصميم و اجراى تصميم نيست، پس تجلى گاه زندگى رها ازتمام جبرها است. پس اين با سازمان دادن به زندگى و بهتر کر دن چندى و چونى آنست که مى توان به اين هدف عالى رسيد. ضرورت مرام کردن اين پنج اصل و بدست دادن تعريفهاى روشن از انها از تجربه انقلاب های ايران است. در اين انقلاب ها ملاحظه شد که تا کجا نگاه داشتن اصطلاحها و تغيير محتواى انها مى تواند در منحرف;کردن جامعه از راه چگونه زيستن به راه چگونه مردن مؤثر باشد. و چون اين اصول در بعد زندگى اجتماعى، بيانگر موازنه توحیدی هستند و اين موازنه است که بطور مشخص اصل راهنما قرارمى گيرد، به تعريف اين موازنه مى پردازيم:
موازنه توحیدی :
موازنه در روابط : رابطه بقدر استعداد و لیاقت های انسان با دیگری است. پس اگر ميان انسان با انسان و انسان با طبيعت )مكان و زمان(و انسان با خودش و انسان با خدا موازنه توحیدی بر قرار شود رابطه سلامتی و محبت و تفاهم و جذب و حفط همدیگر خواهد شد . در اين موازنه جايى براى هيچگونه تقابلى کاهنده نيست. اصول دین  تکوینی ترجمان اين موازنه هستند و دو اصل امامت و عدالت صورت عملى اصول ديگر و بيان موازنه توحیدی در روابط اجتماعى و رابطه انسان با طبيعت (مكان و زمان) و خدا هستند. در اين موازنه چون تقابل کا هنده وجود ندارد، بر ایند نیرو ها همواره بزرگتر از مجموعه اجزاء است و اگر موازنه کا ملا توحیدی شود میل به بينهايت ميل می کند .

وجوه مختلف در موازنه توحیدی :
1- وجه سياسى:
از راه تخليف هر کس بر خود و ديگرى در حد استعداد و توانايى حق ولایت دارد. بنابر قاعده تخليف، انسان در آنچه به خدا تعلق دارد، جانشين خدا مى شود. به عنوان خليفه، همه انسانها نسل بعد از نسل، امانتدار زمين و فضا و منابع موجود در انها مى گردند و به حكم اين امانتدارى، مسئوليت هانيز از آن همه است. هر انسانى حق و وظيفه دارد در مسئوليت اداره امور و همه امور سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى شرکت کند . اين مسئوليت نه قابل سلب و نه معامله و نه قابل بخشش است، کسى نمى تواند از آزادى و استقلال ومسئوليت خويش صرف نظر کند، چراکه با اين عمل از رابطه باخدا، از موازنه توحیدی بيرون مى رود. از اين رواستکه ولايت با جمهور مردم است. بنابراين در تصميم گيرى در هر امر جمعى، شورا، شورايى عمومىکه با انتخاب آزاد , مستقل تشكيل گردد لازم است. انسان در انديشه و عمل خليفه خداست، دراسلا م وبا تكيه بر موازنه توحیدی انسان تولدى نو مى يابد. انسانىکه استعدادها و نيروها را در ساختن بكار مى برد، انسانىکه با جهاد اکبر و جهاد افضل و ارزيابى و انتقاد، خود را از حصار مطلقهايى که بر پايه شرک و زور بنا گشته ، آزاد مستقل مى کند و به مثابه خليفه الله،از خدا مى خواهدکه امام متقين باشد وبافعالیت و تلاش مى شود. اين برداشت از انسان در رسالت او به عنوان خلیفه الله ، محتاج تأسيس ;کردن سامانه ديگرى است. محتاج تأسيسى است که نه بر پايه زور بنا شده باشد و نه بيانگر مناسبات و تناسبات زور باشد وا ين همان امامت در خط عدالت است که بايد اصولى شمرد شان که توحيد و بعثت را در عمل مى نمايند. و چون اسطوره پرستى از مظاهر شرك است و خلاف توحيد وبا توجه به اصيل بودن انسان، انسانى نسبى،فعال و خلاق،سازمان و تأسيس سياسى در خدمت انسان است و نه به عكس.

2- وجه اقتصادى :
بايد کانونها انحصار طلبی راکه به کانون های قدرت ها در جهان متصل اند،از ميان برداشت و مانع از آن شد که جامعه در نظام سلطه گر جهانى ادغام گردد. اين ادغام نشدن شامل تمامى جنبه هاست يعنى بايد از اسارت نظام ارزشى حاکم بر توليد و مصرف و نظام ارزشى حاکم بر فعاليتهاى سياسى – اقتصادى که بر موازنه تضاد ی  استوارند، بدر آمد و در نوع توليد و مصرف، روابط از نظر سياسى - اقتصادى، با بقيه جهان بر خط موازنه توحیدى عمل کردد و در توزيع عادلانه ثروتهاى ملى کوشا بود. ا ساس برنامه هاى اقتصادى، برنامه هايى باشند که موجب بارورى استعدادهاى انسانى و طبيعى گردند. تمامى سازماندهى اقتصادى بايد يك هدف داشته باشد و آن فراهم آوردن امكانات تحقق مالكيت انسان بر کار خويش و اعمال اين حق و رشد انسان است.
3-وجه اجتماعى :
در موازنه توحیدی ، انسانها فقط از طريق خدا با يكديگر رابطه مى جويند و در اين رابطه موازنه شرک و سلطه هيچ جا و مكانى ندارد. وقتى انسانها بر پايه موازنه توحیدی يعنى از طريقخدا با يكديگر رابطه مى جويند، برادر , وخواهر يكديگر، يار يكديگر،ولى يكديگر،دوست يكديگر و آيينه يكديگر مى گردند. جامعه جلوه گاه همان توحيد کامل مى شود که در معاد، استقرار قطعى خواهد يافت. , و نمونه دنیائی ان هر سال یکبار در حج نمایش داده می شود براى آنكه زور در ميان نيايد، در روابط اجتماعى نبايد هيچ جمعى اربابى و سلطه بر جمعهاى ديگر را مقصود خويش سازد
4 وجه فرهنگى :
فرهنگ بيانگر سه وجه ديگر است. که در دین تجلی می یابد همه زور گويى ها صورت عقيدتى به خود مى گيرند. به بيان ديگر، دين گفتمان است. اگر مايه و پايه همه روابط، شرک و تضاد محوری = زور باشد، اين زور در انواع دينها بيان مى شود. بدين خاطر، آزادى , استقلال انسان در گرو آزادى و استقلال وى از تقلید فكرى خود وديگران است. در حقيقت اگر قرار باشد هرکس بخواهد ديگران را به پيروى از طرز فكر خويش مجبور سازد، همين هم که مانده از جهان و مردمان آن برجا نخواهد ماند. از اين رو دردخول و خروج از به دين،اجبار نبايد بكار برود و در عمل به آن، اصل عدم زور بايد رعايت شود. لذا به خدمت در آوردن و ابزارمقام کردن و يا به عبارت ديگر رسمى کردن دين و مرام و عقيده در دولت ، با موازنه توحیدی نا سازگارى دارد. دين به دولت نياز ندارد بلكه اين دولت است که به دين براى وسيله کردنش نياز دارد. نبايد گذاشتکه دين ابزار دولت شود که بنا بر تجربه،مايه بزرگ ترين فسادها مى شود. تا وقتى به عنوان دفاع از عقيده يا تبلیغ عقيده، زور بكار نرفته است،تا وقتى سانسور بر قرار نشده است، مسلمان بايد از اصل آزادى و استقلال عقيده دفاع کند. تنها وقتى که زور بكار مى رود و سانسور درکار مى آيد، جهاد دفاعی واجب مى شود و مبارزه در راه عقيده،تا استقرار آزاديها و استقلال فرد ولغو سانسورها، وظيفه انسان در خور اين عنوان مى گردد. برپايه موازنه توحیدی ، همه انساانسانها اجتهاد مى کنند يعنى موافق اصول راهنمای جهان بینی توحیدی که اصول راهنمای حق است ، براى مسائل، متناسب با زمان، در حد استعدادها وتوانايى ها و علم خويش، راه حل مى جويند. کسى حق تحميل حرف و فكر خو د را به ديگرى ندارد.در حل اختلافها، روش بايسته، جذب و حفظ است. پذيرفتن اصل اختلاف در توحید اجتمائی ، بمثابه يكى از بنيادهاى مردم سالاری در اسلام است. اختلاف نظر حق است اما بر اصل موازنه شرک یعنی زور گوئی ، مايه تخريب مى شود و بحرانهايى را به وجودمى آوردکه در دموکراسی های موجود، به وجود آورده است. براساس موازنه توحیدی ، به نظر جامع تر راه مى برد و اختلاف،از اين راه، حل مى شود. بدينسان بر پايه اين موازنه بقاى در يك وضعيت يا جستجوى وضعيتى که از تخريب خود يا ديگرى حاصل شود،ممكن نيست. بايد کمال جوئی
کرد و کمال داد. و جوهرکمال جوئی استقلال و، آزادى انتخاب است.موازنه توحیدی ، رها از جبرها است و مردم سالاری که هدف ماست، مردم سالاری برپایه اين موازنه،يعنى آن مردم سالاری است که زمان به زمان،امكانات انتخاب انسان را بيشتر کن د و نه به عكس 

 آرمان ما . در کوتاه مدت ایجاد جامعه ملی ازاد و مستقل بر مبنای حقوق انسان و در دراز مدت ایجاد جامعه  جهانى توحيدى ازاد و مستقل وکمال جو است  که انسان و طبیعت هوهویه می شود  و طبیعت قربانی انسان نمی شود 

ما خواستار جامعه ملی و جهانى توحيدى هستيم: جامعه اى که در آن، ملتها در عين حفظ هويت خويش، در مسابقه کما جوئی ، دوشادوش پيش بروند. پس جانبدار سياستى در جهان هستيم که دانش و فنون و سرمايه هارا در تکامل عمومى ملتها بكار بگيرد. جامعه اى را خواستاريم که رابطه سلطه گر و زير سلطه جاى خود را به رابطه برادرى , خواهری و برابرى و همبستگى تعاون بسپارد. وسامانه شرک و تضاد در نتیجه  سلطه گرى و جریانهای آن، جاى خود را  به پويايى سامانه توحيدی بسپارد. از راه ، خدا مدارى اما انهایی که زور را اصل مى شناسند، گاه در مقام تعصب در باور به شرک عملی یعنی تضاد محوری ، ميان انسان و خدا، دوئيت قايل مى شوند و مدعى مى گردند انسان محوری ، اصالت را به انسان  مى دهد و می گویند   خدا باوری  ،اصالت را به خدا  مى دهد. اين هر دو  سخن شركی است  در لباس توحيد و انكار اصالت توحید    است انسان یا خدا در تقابل با چه چیزی محور می شود  قبول هر محوری  اصالت را به  تضاد  دادن است به عنوان  قانون روابط  انسانها اما اصالت  توحید انسان را  نسبی و فعال می کند . به همین دلیل  خدا گفت تا انسان خود تغيير نكند، او چيزى را در انسان تغيير نمى دهد. پس به تدبير انسان تقدم بخشيد. انسان مدارى که ره آورد انديشه توحيد براى انسانيت است، همين تقدم دادن به تدبير و حق شناختن تدبير انسان است. بر اساس موازنه توحیدی ، مدار بودن انسان، ترجمان اصالت خدا است، زيرا انسان در رابطه با او، خويشتن خويش را مى يابد. و انكار انسان مداری ،حتى بنام اصالت خدا محوری ،انكار اصالت خدا است. بنا بر اين تمامى آرائى راکه به ناچيز انگاشتن انسان و يا به انواع تبعيضهاى نژادى، جنسى و مليتى و... قائلند، باطل مى شماريم وبرآنيم که
تنها،وقتى جامعه جهانى روى به توحيد مى آورد و انسان مداریت گمشد ه اش را باز مى يابد،جامعه ها ديگر تنگنا نمى شوند، فراخناهاى آزادى و استقلال و کما جوئی مى شوند. براى دستيابى به جامعه توحيدى، در مقياس ايران و جهان، انديشه راهنمايى را شامل اصول زير، در خطوط اصلى پيشنهاد مى کنيم:

آزادى:
آزادى حق  اختیار ذاتی  است. پس قبول و عملى کردن حقوق بشر و نيز شناختن انواع سانسورها و انواع  تفوق و سلطه يك مرام بر مرامهاى ديگر ( برتری طلبی  مرامى) را در مسئوليت وعهده هر انسانى مى دانيم، و کوشش براى آزادى انديشه و بيان و قلم و اجتماعات و...و فراهم آوردن امكانات شرکت فرد فرد انسانها در مسئوليتها، نيز وظيفه تك تك افراد جامعه است. آزادى نه تنها پذيرش حق انتقاد بلكه وظيفه دانستن آن، فراهم آوردن امكان رشد همگانى و خلاصه احترام به حقوق بشر (از ديدگاه ما حقوق بشر مندرج در قرآن که نه تنها در برگيرنده مواد مندرج در اعلاميه جهانى حقوق بشر است بلكه موادى را نيز در بر دارد که در آن اعلاميه نيامده اند و بدون انها ، مجموعه اين حقوق کامل نيست) 

استقلال:
حق  انتخاب ذاتی انسان  است.هيچ مقام و قدرت خارجى در حاکميت مردم يك کشور شريك نيست. پس تقدم يكى از اين دو اصل بر ديگرى، نقض حاکميت ملى و نقض هر دو اصل است. بدين خاطر است که ولايت را از آن جمهور مردم مى دانيم و آن را تحقق دو اصل استقلال و آزادى مى شماريم. اما نه اين دو اصل بدون رشد تحقق پيدا مى آنند و نه رشد بدون اين دو اصل ممكن م ىشود. پس انها را مجموعه اى از هدفها و به نوبه خود وسيله يكديگر مى شماريم. و در سطح ملى حق - حاکميت ملى است. تجربه تلخ پيش و بعد از انقلاب، به ما مى آموزد که تا وقتى بنا بر تقدم آزادى بر استقلال يا به عكس باشد، نه ايران آزادى به دست مى آورد و نه جامعه مستقل مى کند.

سه دليل بر همراهى و همذاتی  اين اصلها وجود دارند

-1 از لحاظ حاکميت ملى، آزادى به معناى آن استکه در  کشور، هيچ مقام دينى و يا سياسى و يا اقتصادى و يا اجتماعى، در حاکميت قیم  ملت نيست. فرد فرد ملت در حاکميت سهيم و شريك اند


2- با مقدم شمردن اصلى بر
اصل ديگر، آن را از محتوى خالى کرده ايم، وقتى استقلال بر آزادى مقدم است،يعنى آزادى را در بر نمى گيرد. پس سخنى ميان تهى مى شود. همينطور،وقتى آزادى را بر استقلال مقدم مى شماريم، آن را ميان تهى مى یابيم،

و 3- از آنجا که تنها در رابطه با محيط خارجى است که نيروهاى محرک يك جامعه، به زور بدل مى شود و آزادى هارا از ميان مى برد واسارت و تخریب را جانشين ازادی سازندگى مىکند ، پس تقدم دادن به آزادى، به معناى امكان دادن به عامل بيرونى در تحديد اين آزادى و از بين بردن آن است.
استقلال :غير از سه دليل بالا، يكى بودن اصول راهنما، در تعريف دو اصل آزادى و استقلال، قائل شدن به تقدم يكى بر ديگرى را بى وجه مى کند، در حقيقت،ازادی و استقلال، همان موازنه توحیدی است ، همان عدم زور در رابطه با کشورهاى خارج است. استقلال دخالت ندادن عامل بيرونى در سياستداخلى کشور است. استقلال به معناى آن است که نيروهاى محرک جامعه، در درون، بكارکمال جوئی روند. استقلال بيرون رفتن از نظام سلطه گر- زير سلطه، پايان دادن به مهار چند مليتيها بر نيروهاى محرکه جامعه است. پس اگر جامعه نتواند اختيار اين نيروهاى محرکه را خود بدست گيرد و نظام اجتماعى امكان فعال شدن اين نيروها را ندهد، نه آزادى، نه استقلال و نه کمال جوئی وجود دارند. بدين قرار، استقلال، انزواکه نيست، ايجاد سياستى جهانى براى پايان دادن به سلطه ماوراى ملى ها و قدرتهاى جهانى بر مقدرات بشر نيز هست.پس استقلال، دخالت نكردن و دخالت نپذيرفتن، و همكارى و تعاون کردن است. استقلال بكار نگرفتن عامل خارجى در مبارزات سياسى نيز هست.

کمال جوئی :
در جهان کنونى وبا چنين روابط و نظامى پيچيده، لازمه حفظ آزاديها و استقلال و به عبارت ديگر حاکميت ملى،کما جوئی جامعه است. و کمال جوئی جامعه زمانى معناى کامل خو د را مى يابد که جامعه در مجموع خود و افراد جامعه، بدون تبعيض، از امكان کمال جوئی برخوردار باشند. بنا بر توضيحى که در باره استقلال و آزادى داده شد، جريان کمال جوئی ، جريان بكار افتادن نيروهاى محرکه در درون کشور بر خط عدالت است. بدون اين جريان آزادى و استقلال واقعيت پيدا نمى کنند و به نوبه خود، بدون اين دو اصلکمال جوئی ممكن نمى شود. به سخن ديگرمردم سالاری بدون کمال جوئی تحقق پيدا نمى کند. از آنجائىکه اين انسان است که کمال جوئی مى کند، دست آوردهاى اقتصادى و علمى و فنى و هنرى، در يك کلام فرهنگ، حاصل کمال جوئی استعدادها و توان خلاقه انسانها است. بنابراين،بنام کما جوئی محروم کردن ملتى از آزادى و استقلال، با کمال جوئی در تناقض

 اين اصول، بازتاب جهان بینی توحيدی واصول راهنماى حق  و حقوق انسان   و حقوق طبیعت به تمام معنی  ان هستند. مراقبت  و تبیین و عمومی کردن  این اصول خالى کردن انها از هر ابهامى و دقيق کردن تعريفها شان، است  طورى که مجال هيچگونه انحراف عارض نشود  و همواره محك برنامه هايى باشند که به جامعه عرضه مى شوند، وبر  عهده جامعه و در مسئوليت فرد فرد اعضاى آن و همه کسانى است که به جهان بینی توحیدی معتقد مى شوند 




هدف نهائی جماعت المهدیون   

اعتقاد تاریخی ما بر این است که بعد از مشروطیت خط استقلال و ازادی در ایران در قرن اخیر سه بار موفقیت نسبی  بدست اورده است اما هر بار با کودتایی از جانب  دشمنان جریان  استقلال و ازادی ناکام مانده است   کشته شدن امیر کبیر  و کودتای 28 مرداد  وبا  کودتای  30 خرداد 60 13  سلطه ضد استقلال و ازادی  ایران هنوز در کشور ما ادامه دارد   و  احیاء   حاکمیت  ملی بر اساس استقلال و ازادی هدف اساسی جماعت المهدیون  است   






اساسنامه    جماعت  المهدیون  



                       فصل اول – نام تشکل .

جماعت المهدیون   

بند دوم – جماعت  از راه كوشش براي تحقق و استمرار هدفهاي جهان بینی توحیدی خويش را از لحاظ انديشه راهنما در مرامنامه بر وفق مرامنامه در اين اساسنامه تدوين كرده است .



                      فصل دوم : ارگانها

1- مجمع عمومی
 2--هماهنگ كننده 
 3-دايره مالي 
4-و دبير خانه 
چهار ارگان جماعت المهدیون  هستند .

وظيفه هر ارگان در فصل مربوط به آن مشخص مي شود .

                        فصل سوم : شعبه هاي منطقه اي
بند اول : واحد هاي منطقه اي جماعت در هر  منطقه ( بنام منطقه ) ناميده مي شو ند .
بند دوم :   هر واحد جماعت  . تشكلي است كه با قبول و تعهد به مرامنامه و اساسنامه و با حفظ خود مختاري و خود انتخابی خود ،با تعداد حد اقل دو نفر و با تدوين آئين نامه داخلي خود ، در منطقه بوجود مي آيد.
بند سوم : آئين نامه هرشعبه منطقه اي نبايدمتناقص بامرامنامه واساسنامه جماعت باشد .
تدوين آئين نامه در حوزه عمل خود شعبه جماعت  منطقه اي است .

بند چهارم :هر شعبه ای با فعاليت خويش ، متعهد به پيگيري اهداف جماعت و اجراي مصوبات مجمع عمومي مي باشد .
بند پنجم : هرشعبه منطقه اي از نظر مالي مستقل است .

                      فصل چهارم : عضو و شرايط عضويت
بند اول : شرط عمومي عضويت در جماعت  قبول مرامنامه و اساسنامه ان مي باشد و هر شعبه منطقه اي در چگونگي عضوگيري ، مادامي كه ناقض مرامنامه و اساسنامه نباشد ، خود مختار است .
بند دوم : هر عضو جماعت   ،فعاليتهاي خويش را بر اساس اصول راهنماي مرامنامه و همكاري با ديگر اعضاي جماعت  جهت مبارزه و تلاش جمعي بر مبناي اساسنامه جماعت  سازماندهي مي كند .
بند سوم : هر عضو جماعت    منطقه اي -  خود به خود عضو  جماعت  محسوب مي شود .
بند چهارم: هر عضو حق اظهار نظر ، انتقاد و بحث در كليه امورجماعت را دارا مي باشد .
بند پنجم : هر عضو جماعت  به عنوان يك عنصرخود آگاه و خود مختار و خود انتخاب به مسئوليت شخصي خود از حق موضعگيري و اظهار نظر آزادانه عقيدتي – سياسي در داخل و خارج جماعت  برخوردار مي باشد.
بند ششم : اگر در منطقه اي جماعت  وجود نداشت . فرد يا افرادي مايل به عضويت در جماعت و يا تشكيل جماعت  جديدي در منطقه بودند ، تصميم خود رابا استفاده از امکانات مجازی مثل ایمیل یا پیام حصوصی  فیسبوکی و غیره  به دبير خانه جماعت  اعلام مي كنند .

                            فصل پنجم : مجمع عمومي
بند اول –:گرد همائي و نشست اعضاء جماعت  براي بررسي امور ، تصميم گيريها و برنامه گذاري كلي مجمع عمومي ناميده مي شود .
بند دوم :مجمع عمومي ارگان برنامه گذار و تصميم گيرنده جماعت  است .
بند سوم : مجمع عمومي حد اقل دو بار در سال تشكيل مي گردد (در فضای مجازی یا در جائی که تعیین می شود  ). در صورتي كه نصف اعضاء مجمع عمومي ضرورت نشست فوق العاده اي را تشخيص دهند ، گروه هماهنگ كننده موظف است در اسرع وقت جماعت  را در جريان قرار دهد ، تا زمان و محل نشست فوق العاده مشخص گردد .
بند چهارم : اعضاي جماعت  بايد دو هفته قبل از تشكيل مجمع عمومي ،از طريق روابط عمومی گروه هماهنگ كننده از برنامه كار مطلع گردند .
بند پنجم : نشست مجمع عمومي با حضور بيش از يك دوم اعضاي مجمع عمومي رسميت مي يابد .
بند ششم : تصميم گيريها بر اساس تبادل نظر وتفاهم انجام مي گيرند . بعد از بحث و گفتگو، رأي اكثريت حاضر براي تصميم گيريها، جز در موارد زير لازم است :تغيير اساسنامه محتاج حضور دو سوم اعضاي مجمع عمومي و رأي دوسوم اعضاي حاضر مي باشد . تغيير مرامنامه محتاج حضور چهار پنجم اعضاي جماعت   و با رای چهار پنجم اعضاي حاضر مي باشد.
بند هفتم : هر عضو جماعت  حق انتخاب كردن وانتخاب شدن براي قبول مسئوليت در ارگانهاي جماعت را دارا مي باشد .
بند هشتم : رأي گير يها در موارد خط مشي ها ، برنامه ريزي ها و تعيين سياستها بطور علني و در مورد اشخاص بطور مخفي انجام مي پذيرد .

بند نهم : اعضاي مجمع عمومي موظفند طرح هاي پيشنهادي و مصوبات را با مرامنامه تطابق دهند و اگر حتي عضوي ازجماعت  بين مصوبات و مرامنامه تناقضي يافت، حق دارد به آن مصوبه اعتراض نمايد .مجمع عمومي در صورت توافق يك سوم اعضاءموظف است به اين موضوع رسيدگي كند .
بند دهم : وظايف مجمع عمومي عبارتند از :
1- تعيين خط مشي سياسي و تعيين و تصويب مواضع عقيدتي و سياستهاي كلي و دراز مدت جماعت
2- طرح پيشنهاد ها ، بررسي و تصميم گيري در باره آنها
3-رسيدگي به وضعيت مالي و استماع گزارش مالي و تعيين سياستهاي مالي و انتخاب مسئولين مالي .
4- رسيدگي و تصميم گيري در باره تقاضاي عضويت اعضاي جديد مجمع عمومي .
5- رسيدگي به گزارش گروه هماهنگ كننده ، تعيين گروه هماهنگ كننده وگروه مشاور . گروه دبیر خانه
6- تعيين محل و تاريخ نشست مجمع عمومي .
7- تعيين گروه ها و هيئت هاي ويژه .
8- تعيين مسئول گروه دبيرخانه جماعت  و حيطه اختيارات وي و نيز تعيين مكان دبيرخانه جماعت
9- رسيدگي به گزارشها ، اعتراض ها و اختلافات بين گروه ها .
10- تعيين ميزان حق عضويت اعضاي مجمع عمومي .

بند يازدهم : اعضاي مجمع عمومي

الف- هر شخص بعد از مدتي همكاري با يكي از شعبه ها و بعد از شناخت كافي توسط آن شعبه مي تواند كتبا از طريق جماعت   منطقه خود و يا مستقيما از طريق دبيرخانه  جماعت  تقاضاي شركت در نشست عمومي را بنمايد .
ب- اگر در محلي شعبه وجود نداشت ، بعد از معرفي يكي از عضاء مجمع عمومي ،به تقاضاي متقاضي رسيدگي مي گردد .
ج- بعد از معرفي و با موافقت گروه هماهنگ كننده ، متقاضي در دو نشست مجمع عمومي، بدون داشتن حق رأي شركت مي كند .
د – در آغاز سومين نشست ، مجمع عمومي به تفاضاي عضويت در خواست كننده رسيدگي مي نمايد. براي قبول عضويت ، رأي سه پنجم افراد حاضر در جلسه رسمي مجمع عمومي لازم است .
ه- در صورت فوت يا استعفاءعضويت خاتمه مي يابد .
و- در صورت عدم شركت متوالي غير موجه ( حد اقل سه بار) يكي از اعضاء، مجمع عمومي مجاز است ، عضويت عضو مذكور را در مجمع عمومي، مورد بررسي مجدد قرار دهد .
ز- اعضاء مجمع عمومي، بنا بر وسع مالي موظف به پرداخت مبلغي در هر ماه، به صندوق ارگان جتا  مي باشد.

                         فصل ششم : گروه هماهنگ كننده

بند اول :بمنظور هماهنگ نمودن فعاليتهاي جماعت  و جهت اجراي هر چه سريعتر و دقيق تر مصوبات مجمع عمومي به مدت حد اكثردوسال،گروه هماهنگ كننده توسط مجمع عمومي انتخاب مي گردد .
بند دوم : گروه هماهنگ كننده در مدت مسئوليت خود عهده دار هماهنگ كردن كار هاي اجرائي بين شعبه ها ، تنظيم ارتباط بين شعبه ها ، اعلام مواضع ، صدور اعلاميه و مكاتبات با ساير گروههاي سياسي در خط استقلال و آزادي مي باشد .
بند سوم : افرادگروه هماهنگ كننده تصميم گيرنده در مورد بند دو -مي بايستي به عضويت مجمع عمومي در آمده باشند . در صورت عدم شركت تمامي اعضاي گروه هماهنگ كننده ،نمايندگان گروه هماهنگ كننده در مقابل مجمع عمومي مسئولند.
بند چهارم :جهت گرفتن موضع ، گروه هماهنگ كننده موظف است ،با سه گروه ديگر موضع خود را در ميان بگذارد.در مجمع عمومي سه گروه - امور مالی – مشاوران -و دبیر خانه انتخاب مي شوند و براي تسهيل كار حد اقل يك مسئول ارتباطي به گروه هماهنگ كننده معرفي مي كنند . عدم مخالفت دوگروه از اين سه گروه ،با مواضع پيشنهادي گروه هماهنگ كننده لازم است . مخالفت هر گروه بايستي بصورت كتبي انجام پذيرد.

بند پنجم :پس از اتخاذ موضع به ترتيب بالا ، گروه هماهنگ كننده موظف است اين موضع را سريعا به اطلاع گروه هاي ديگر برساند .
بند ششم : جماعت  موظف به تشكيل كميسيونهاي مختلف تخصصي مي باشند گروه هماهنگ كننده موظف به مشورت با اين كميسيونها ، خصوصا در هنگام اعلام موضع در موارد تخصصي است.
بند هفتم : در مورد اعلام مواضع ، هر شعبه ای مي تواند مواضع پيشنهادي خود را به اطلاع گروه هماهنگ كننده برساند و گروه هماهنگ كننده نيز موظف است پيشنهادات رسيده را در زمان اتخاذ موضع به سه گروه ديگر مطرح و سپس تصميم گيري نمايند .
بند هشتم : در صورتي كه جمعي ياگروهي خارج از جماعت ، مايل به همكاري با جماعت  گرديد و با يكي از شعبه ها تماس برقرار كرد ، شعبه مربوطه موظف است گروه هماهنگ كننده را در جريان امر قرار دهد و گروه هماهنگ كننده موضع را به اطلاع سايرشعب برساند.
بند نهم : گروه هماهنگ كننده مي تواند در حيطه مسئوليتهايش، برخي از وظايف خودرا به شعبه هاي ديگر پيشنهاد نمايد و در صورت قبول همكاري شعب ديگر، همچنان گروه هماهنگ كننده در مقابل مجمع عمومي مسئول مي باشد .

بند دهم : در صورت عدم امكان انجام مسئوليت ها ، گروه هماهنگ كننده موظف است وظايف خود را به گروه علي البدل كه از طرف نشست عمومي جماعت  تعيين گرديده ، واگذار نمايد .

بند يازدهم : مخارج گروه هماهنگ كننده مطابق بند مربوط به امور مالي ، تأمين مي گردد .

                              فصل هفتم : گروه امور مالي
بند اول : جماعت  از نظر مالي متكي به حق عضويت ، در آمد ها و كمكهاي بدون قيد و شرط منطبق با مرامنامه و اخلاق سياسي مي باشد .
بند دوم : مجمع عمومي براي رسيدگي امور مالي خود ، گروه امور مالي را تشكيل مي دهد .كليه در آمد ها و خرج ها در دفتر مالي اين گروه ثبت مي گردد .
بند سوم : اعضاي گروه مالي سه نفر هستند كه توسط مجمع عمومي به مدت دو سال انتخاب مي شوند . اين گروه در مقابل مجمع عمومي مسئول است .

بند چهارم : گروه امور مالي در هر نشست مجمع عمومي ، موظف به دادن گزارش كتبي مالي به مجمع عمومي است . هر عضو حق دارد از اين گزارش مطلع گردد .

بند پنجم: گروه امور مالي موظف به جمع آوري حق عضويت و كمكهاي مالي مي باشد .
بند ششم : گروه امور مالي طرحهاي سرمايه گذاري به منظور تامين منابع مالي را به مجمع عمومي پيشنهاد مي كند .
بند هفتم : بعد از موافقت مجمع عمومي مسئوليت رسيدگي به طرحهاي مالي با دايره امور مالي است .
بند هشتم :ارگانهاي جماعت  هزينه هاي مربوط به مصوبات مجمع عمومي را به گروه امور مالي گزارش مي كنند و اين گروه مسئول پرداخت هزينه مي شود .
بند نهم : مسئولين گروه امور مالي بعد از خاتمه يافتن مدت وظيفه شان در صورت تعيين مسئولين جديد ، دفتر مالي و كليه اطلاعات مربوط به امور مالي را در اختيار مسئولين قرار مي دهند.

                             فصل هشتم گروه مشاوران

بند اول : گروه مشاوران مسئولیت مطالعه و پیشنهاد طرح ها برنامه های اینده را به جماعت  انجام می دهد
بند دوم : گروه مشاوران برای مدت دو سال از طرف مجمع عمومی جماعت انتخاب می شوند گروه مشاوران می تواند از میان اعضای جماعت  کمسیونهای متعدد ی را تشکیل دهد و در زمیه های مختلف انها را مامور به تحقیق در همه امور قرار دهد


                       فصل:نهم : گروه دبير خانه

بند اول : مكاتبات جماعت  با خارج از خود از طريق دبيرخانه  انجام مي گيرد رسيدگي به صندوق پستي و نامه هاي وارده را در اختيار مجمع هماهنگ كننده قرار مي دهد .
بنددوم گروه دبيرخانه موظف به نگهداري كليه اسناد مربوط به جماعت   مي باشد .
بند سوم : محل دبير خانه وگروه مسئول را مجمع عمومي تعيين مي كند .


المهدیون  
پایان 




 

.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر