۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

5= آيا مى توان ولايت مطلقه فردى را جانشين ولايت جمهور مردم كرد



مقاله4
آيا مى توان ولايت مطلقه فردى را جانشين ولايت جمهور مردم كرد
جانبداران ولايت مطلقه انحصارى اگر هنوز وجود داشته باشند ، مىگويند قرآن به پيامبر امر به شور كرده اما تصميم را از آن پيامبر دانسته است.
فبما رحمه من الله لينت لهم و لو كنت قظاً غليط القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم
پس به آنچه رحمتى از خدا بود نرم شدى بر ايشان و اگر بودى تندخوى و سنگين قلب البته پراكنده مىشدند از اطراف تو پس ببخش از ايشان و آمرزش خواه بر ايشان
سوره آل عمران:
فشاورهم في الامر فاذا عزمت فتوكل على الله اِن الله يحب المتوكلين
مشورت كن با ايشان در كارها پس آنگاه كه آهنگ كردى پس توكل كن بر خدا همانا خدا دوست دارد توكل كنندگان را.
مىدانيم كه شورا مقام تصميم گيرى است و همانطور كه در مقاله ولايت در قرآن آمده بود ولايت بر سه نوع مطلقه از آن خدا خاص (ابلاغ و تعليم دين از آن محمد و ال محمد ) و عام از آن مردم است كه آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا _ آن را تاييد مى كند و كسى كه مقام ولايت را بدست مى گيرد به امانت و به راى مردم آن منصب را براى مدتى محدود بدست مىآورد براى فهم بهتر موضوع به مقاله ولايت در قرآن مراجعه شود.
ما آنچه كه در اينجا مورد بحث است مسئله عزم است عزم آيا مقام تصميم گيرى است يا مقام اجرا است.

اگر عزم را مقام تصميم گيرى بدانيم با آياتى كه ولايت را از آن جمهور مردم مىداند در تضاد قرار مىگيرد در واقع يكى گردانيدن مقام تصميم با مقام اجرا امر باطل و ناشدنى است و اگر بشود فساد بزرگى را بوجود مىآورد و تصميم يك فرد را جانشين همه مردم كردن امكان ندارد مگر به زور و براى اينكه استمرار داشته باشد احتياج به سانسور دارد و براى اينكه بتواند سانسور كند امكانات جامعه از جمله _ مساجد _ نمازجمعه ها _ راديو_ تلويزيون و…… همه بايد در دست آن مقام قرار گيرد تا بتواند با بمباران تبليغاتى مردم را فريب دهد از اينرو كسانى كه ولايت مطلقه انحصارى را ارزش برين مىدانند شديداً با آزادى و استقلال و رشد مردم و مشاركت مردم در تصميم سازى و تصميم گيرى مخالفند و به همين دليل قادر به تحمل آزادى مطبوعات و احزاب و گروهها نيستند.
اساس تفكر ولايت مطلقه انحصارى بر پايه شرك يعنى ثنويت تك محورى استوار است بدين معنا كه مقام ولايت مطلقه فعال و مردم در مقابل او مطلق منفعل مىشوند و در نتيجه با خروج از قدر (ارزش الهى) يعنى از توحيد به شرك و تبديل نيروها به زور و با بكار بردن بر عليه مردم امكان پديد آمدن ولايت مطلقه پيدا مىشود حال به بررسى موضوع مىپردازيم.
1= امر هر جامعه متعلق به آن جامعه و تصميم گرفتن درباره آن با شورى است _ و امرهم شورى بينهم _ است بنابراين دارندگان حق شركت در شورى حق دارند بر اطلاعات و داده ها و معرفتها دسترسى داشته باشند اگر اطلاع و داده و معرفتى نزد پيامبر باشد كه گرفتن تصميم بايسته منوط به آگاهى تصميم گيرندگان از آنهاست بر پيامبر است كه در اختيارشان قرار دهد وقتى شوركنندگان به تصميمى رسيدند دو حالت پيش مىآيد.
1_ پيامبر موافق با تصميم جمع است.
2_ پيامبر در اقليت قرار گرفته و مخالف تصميم گرفته شده است در حالت اول تصميم اكثريت عزم مىشود (يعنى آهنگ عمل پيدا مىكند) و به عمل در مىآيد در حالت دوم باز دو وضعيت پيش مىآيد :
1_ همانطور كه رويه پيامبر بود به رغم مخالفت با بىطرفى كامل راى اكثريت را به اجرا مىگذارد و توكل به خدا مورد پيدا مىكند (يعنى ممكن است غلط باشد و از خدا يارى مىطلبد كه در اجرا به مشگل برنخورد)
2_ پيامبر تصميم جمع را لغو و تصميم فردى خود را به اجرا مىگذارد آيا تصميم پيامبر كه جانشين مىشود اراده خداست ؟ نه زيرا اراده خدا از راه پيامبر به كسانى كه اسلام مىآورند ابلاغ مىشود خداوند نياز به شور پيشين و آنگاه ناديده گرفتن تصميم مردم ندارد بعداً توضيح خواهيم داد چرا خداوند اراده خود را جانشين تصميم بندگان خود نمىكند . پس وقتى تصميم خداوند نيست تصميم كيست.
پاسخ بدون تامل اين است كه تصميم پيامبر است اما تامل كه كنى مىبينى تصميمى را جانشين تصميم مردم كردن كارى غير از خود آن تصميم است.
تصميم به جانشين كردن را چه كسى مىگيرد؟ پيامبر يا زور اگر گفته شود تصميم را زور مىگيرد پس پيامبر خدا و جامعه را بى اختيار كرده است و از موضع زور حاكم اراده كرده تصميم خويش را جانشين تصميم مردم كند زنده باد زور زنده باد ثنويت تك محورى پيامبر محورمطلق و فعال و مردم طرف مطلق و منفعل و شرك در عمل همين است.
و اگر گفته شود پيامبر تصميم مىگيرد و مردم نه از راه پيروى از حكم زور كه به خاطر باور به او تصميم خود را رها و تصميم پيامبر را اجرا مىكنند و به قول مدعيان ولايت مطلقه انحصارى اين مردم هسستند كه مطلق فعال هستند و مستبد به راى مىشوند اگر از مقام پيامبر كه عدل و علم و تقوا ( رعايت اصول دين در نگهدارى انسان از خطا ) است پيروى نكنند.
اما اصول دين از جمله عدل ميزان و قدر است و از آغاز هر كار از جمله شور كردن و تصميم گرفتن بايد به كار رود اگر بگوييم پيامبر در شورا بود_ و شاهد بكار نرفتن موازين و اصول راهنما شده و آن را به شوركنندگان گوشزد نكرده است تقواى پيامبر را انكار كرده ايم اگر بگوييم او اطلاع و علم خويش را از شوركنندگان دريغ كرده است  در صورتی  به تصريح قرآن سزاوارتر و نزديكتر از او به مسلمانان كسى نيست.
سوره احزاب آيه 6:
النبى اولى بالمومنين من انفسهم
پيامبر سزاوارتر است به مومنين از خودشان
و زمانى كه امر مىكند جمع به جاى تصميمى كه خود گرفته است تصميم پيامبر را اجرا كند در امرى كه به تصميم گيرندگان راجع است اين پيامبر است كه از مسلمانان دورى مىگويند و رابطه از راه قدر (اصول) را به رابطه از راه شرك يعنى ثنويت تك محورى يعنى زور بدل مىكند. زيرا كسانى كه در شور به تصميمى رسيده اند نمىدانند چرا نبايد تصميمى را كه خود گرفته اند اجرا نكنند و تصميم پيامبر را اجرا كنند تصميمى را اجرا كنند كه جز امر زور نمىتواند باشد چگونه مىتوانند به پيامبرى ايمان بياورند كه براى آنها حداقل شخصيت و احترام قائل نمىشود و نيازى نيز نمىبيند به آنها بگويد چرا تصميم خودشان را رها كنند و تصميم پيامبر را اجرا كنند؟ اين بود كه پيامبر چنين نمىكرد زيرا مىدانست اگر چنين كند خدا و پيامبرى خويش و دين را نفى و زور چون و چرا ناپذير را جانشين و خود و مردم را آلت زور كرده است.
از جمله به اين دليل بود كه آيه تصريح مىكند پيامبر در مقام عزم (اجرا) نبايد اراده خويش را دخالت بدهد به سخن ديگر مقام عزم (اجرا) بايد بىطرف باشد بعداً اين مهم به تفصيل موضوع بحث قرار خواهيم داد باز به اين علت بود كه آيه به يك سنت استبداد ساخته پايان داد تا آن زمان سنت بر اين بود كه به هنگام جنگ حتى در مردم سالارى آتن _ يك ديكتاتور را انتخاب مىكردند و تا پايان جنگ مطيع امر او مىشدند به استناد اين سنت گروهى مىگفتند علت شكست در جنگ احد رعايت نشدن آن بوده است به اين سنت استبدادى را از بين برد و در جنگ نيز شورى را مقرر كرد.
ديگر اينكه تناقض كه در همان آيه از سوئى به پيامبر گفته مىشود اگر درشت خو و سنگ دل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند و از سوى ديگر به پيامير اجازه بدهد (شور كن و آنگاه هر چه خواهى كن) و از سوى ديگرمىگويد و امرهم شورى بينهم و كارشان به شورا در ميانشان است.
با آنها شور كن و هر چه خواهى كن.
= زبان مدعيان ولايت مطلقه انحصارى _ ضد زبان قرآن است در تمامى قرآن هيچگاه انسان در موقعيت وسيله و آلت شدن قرار نگرفته است هر بار انسان را از موقعيت وسيله و آلت بيرون مىآورد در موقع تجربه گر قرار مىدهد و بدون استثناء هر سخنى را كه آدمى را وسيله گرداند سخن فريب و از شيطان و طاغوت و مستكبران و رهبان (علماء دين) وكذابان مىشمارد از اينجاست كه مىدانيم كه هر سخنى كه به قرآن نسبت مىدهند كه خود و جمع آدميان را در جا و موقع آلت و وسيله قرار بدهد دروغ است و حكم فقهى كه انسان را آلت بگرداندند اسلامى كه ضد اسلامى است.
اگر حكم قرآن اين است كه شور كن و آنگاه هر چه خواهىكن جامعه در موقعيت الت فعل پيامبر قرارمىگيرد و چون جامعه نمىداند چرا پيامبر تصميم خود را جانشين تصميم جامعه كرده است حكم او در جريان عمل اصلاح ناپذير مىشود زيرا چون جامعه ناگزير است كوركورانه حكم پيامبر را اجرا كند مردم به اصلاح تصميم در جريان عمل (مهندسى اجتماعى) نمىشود واقعيتى كه تجربه بايد به جانبداران ولايت مطلقه انحصارى و نيز پزييتويستها ثابت كرده باشد اين است نه ولى فقيه مطلق شده و نه خبره  هاى بىطرف به اصلاح تصميمى كه به اجرا مىگذارند توانا نمىشوند زيرا عمل آزمايشگاهى با عمل اجتماعى تفاوت كيفي دارد در جامعه عمل كنندگان اگر تصميم را نشناسند نمىتوانند آن را موافق معلومات تصميم گيرندگان اصلاح كنند زيرا آن معلومات را ندارند و تصميمهائى را كه جامعه بايد به اجزا بگذارد نه پيامبر نه ولى مطلقه و نه خبرگان بىطرف نمىتوانند به تنهائى و به جاى جامعه به عمل درآوردند.
وقتى آقاى رفسنجانى مىگويد حتى وزيران وى نيز نبايد در سياست بپردازند و سياست قلمرو شخص او مىشود سياستهاى اقتصادى يك رشته احكام مىشوند كه وزيران و مديران و كارمندان و جامعه بايد اجرا كنند تنها وقتى سياستى به شكست انجاميد متوجه خسران بزرگ آن بگردند و سياستى ديگر را همانند سياست پيشين بسان يك حكم به اجزا بگذارند (آيا نتيجه تورم و بدبختيهاى امروز جز كار آقاى رفسنجانى است.
سنتى است كه در مقايسه روش دو مستبد هيتلر و استالين مىگويند اسستالين زود متوجه شد كه جنگ را بايد به شوراى نظاميان واگذارد نظرها كه تصميم مىشوند او عزم (اجرا) مىكرد يعنى دستور اجرا مىداد و نظاميان مىتوانستند در جريان اجرا هر بار كه تصحيح لازم شد به عمل آورند اما هيتلر وارونه اين روش را به كار مىبرد اين شد كه او جنگ را با نابغه هاى نظامى شروع كرد و با افسران نوكر صفت و در شكست به پايان برد و پيامبر در تمامى غزوات خود پيروز شد تنها در جنگ احد به دليل رها شدن موضعى سخت تعيين كننده از سوى سپاهيان مسلمان شكست خورد.
2_اگر مراد آيه اين باشد كه شوركن و سپس هر چه خواستى كن نه تنها نافض قسمت ديگر همان آيه كه نافض اسلام است توضيح اينكه به تصريح قرآن اسلام راه رشد است و هر كس خود خويشتن را هدايت مىكند به پيامبر امر مىشود اسلام را ابلاغ كن اگر ايمان نياوردند تو را جز ابلاغ نيستت
سوره آل عمران آيه 19 _ 20:
اِنّ الذين عند الله الاسلام           همانا دين نزد خدا اسلام است.
فان اسلموا فقد اهتدوا و اِن تولوا فانما عليك البلاغ
پس اگر مسلمان شدند پس بدرستىكه هدايت يافتند و چنانچه رو گرداندند پس همانا بر توست ابلاغ كردن.
وقتى مردمانى اسلام مىآورند تا نيك بسنجند و نيك راى زنند و نيك تصميم بگيرند و نيك عزم و اجرا كنند چگونه به آنها مىگويد شما برايمان خويش ولايت نداريد و به پيامبر اختيار مطلق مىدهد تصميم خود را جانشين تصميم همه كند قرآن مىگويد:
 سوره جن آيه 14   (هر كس اسلام آورد شايسته جوياى رشد شد)
و در همان حال با تعويض اختيارى به پيامبر كه نافض موازين (توحيد _ بعثت _ امامت و عدالت و معاد) و برابرى در ولايت است رشد را غيرممكن مىسازد چرا كه رشد در گرو بكار بردن روش نيك انديشيدن و نيك تصميم گرفتن و توان تصحيح آن در جريان اجرا يافتن است _ وقتى جامعه اى در امر خويش نيز از ولايت تصميم گيرى محروم گشت ديگر راه رشد نمىماند تا در آن كارى شود ايران جوان نشانگر دوران ولايت مطلقه انحصارى است كه ناقض اسلام مىباشد.
4_ اگر مقصود آيه اين باشد كه شور كن و بعد هر چه خواهي كن ولى امر نه تنها مىتواند بطور موقت اصول دين را نيز تعطيل كند كه كرده است بلكه دائم خدا و پيامبر و اسلام را نيز بازيچه اميال خود قرار دهد در واقع اگر آيه مىگفت در صورت اختلاف راى به خدا رجوع كنيد _ همانطور كه در نزاع و  نياز به قضاوت غير از اين مشكل كه در نبود پيامبر _ چه بايد كرد ؟ اين پرسش نيز جا پيدا مىكند كه اسلام بچه كار مىآىد گر نتوان در اسلام راه حل پيدا كرد چه نيازى به پيامبرى اسلام ؟
اما وقتى اختيار مطلق را به پيامبر مىدهد و در نبود او فقيه نيز همين اختيارات را دارد پس عقل و راى او و جانشينانش بر عقول و انسانها و دين تقدم قطعى پيدا مىكنند.
انكار خدا و قرآن و عقل و حتى پيامبرى است چرا كه پيامبر بر كدام اصل پايه و راهنما و بر كدام روش و با كدام اطلاعات و معرفتها به راى و تصميم مىرسد _ اگر او فوق اسلام باشد و در تصميم مقيد به اسلام نباشد معنايش اين است كه تصميمهاى اصلى را در اسلام نمىتوان يافت و گرفت و در گرفتن تصميمها همواره نياز به خروج از اسلام است در اين صورت اسلام به چه كار مىآيد؟ و اگر اصل پايه و راهنماى انديشه و عمل و تصميم گرفتن پيامبر همان اصول دين اسلام است مگر نه ديگران نيز بايد بكار ببرند تا بياموزند و رشد پيدا كنند پس چرا از حق طبيعى خود كه تصميم گرفتن در امور خويش است محروم شوند.
بدين قرار عزم را كه به اجرا گذاشتن تصميم شورى مىباشد _ شور كن و آنگاه هر چه خواهى كن _ معنى كردن معناى قرآنى را كه ترجمان اصل توحيد در انديشه و عمل اجتماعى است به ضد آن برگرداندن و مصداق _ شرک يعنى ثنويت تك محورى كردن است و انكار خدا و پيغمبر و اسلام و عقل و علم است به سخن ديگر نابرابرى در ولايت فاسد كننده اى عمومى است زيرا اگر ميزان و قدر عدل در ولايت _ برابرى باشد واقعيت پيدا كردن آن به اين است كه اصل پايه و راهنما و روش (اسلام) و معرفت (اطلاعات و داده ها و علوم و فنون ) در اختيار عموم قرار بگيرد و اثر بسيار بزرگ اين تصميم ابزار زور نشدن دين و علم است و اگر در ولايت ميزان نابرابرى باشد غيرممكن است ولى امر فاسد نشود و جامعه را به زور به فساد و انحطاط نگشايند زيرا دين و علم از دسترس عموم خارج و وسيله كار زور مىشود پزيتيوسيتها نيز از اين واقعيت غافل بودند آيا اينك كه پرده از كار اختاپوس فساد برداشته شده است به خطاى فاحش خويش پى مىبرند.
در تجربه هاى ايران معاصر تامل كنيد و عبرت بگيريد ولايت مطلقه شاه كشور را فاسد كرد و ولايت مطلقه انحصارى آقاى رجوى خود او و سازمان او را به انحطاط كشاند و هزاران جوان را قربانى كرد و ولايت مطلقه انحصار طلب ها نيز بدتر از آن دو است در ولايت موقعيت متفرق و مسلط به كس يا گروهى بخشيدن اگر هم آن شخص و آن گروه فرشته هم باشند با آلت زور فزون جوى شدن فاسد مىشوند و فساد همين است.
5_ و خداوند به پيامبر اجازه نداده است تصميم خود را جانشين تصميم شورى كند زيرا اين كار با طبيعت آفريده شده سازگار نيست در قرن ما انواع استبدادها همراه دينها و مرامها تجربه شده اند در كشور ما شاه مىگفت به زور من ايران را وارد دروازه هاى تمدن بزرگ مىكنم و انحصار طلبها نيز مىخواستند با زور
مقدس اسلام ناب محمدى را پياده كنند و ديكتاتورى پرولتاريا مىخواست جامعه كمونيستى بىطبقه بسازد و غرب فرهنگ خويش را جهان شمول كند و براى اينكه جامعه هاى ديگر را به اين فرهنگ در آورد استبدادهاى نظامى مدرنيست (مثل سوهارتو و غيره ) را بر كشورها حاكم مىكرد همه اين تجربه ها شكست خوردند چرا كه جانشين كردن ولايت مطلقه يك فرد به جاى ولايت جمهور مردم غيرممكن بود و از دوجهت.
6_ از اين جهت كه گرفتن تصميم يك جريان است.
1_ اصول پايه و راهنماى انديشه وعمل لازم است.
2_ وجدان تاريخى عمومى مردم جامعه لازم است .
3_ اطلاعات و داده ها معرفتها و وسيله ها لازم است.
4_ انگيزه و وسيله و هدف گزينى لازم است.
5_ ارزيابى پىآمدها و كسب اطلاعات از انتخابهاى ديگر كه ممكن است وجود داشته باشد .
6_ رفع ترديدها و رسيدن به يك تصميم و گرفتن آن.
7_ عزم يا برخاستن به اجرا و عمل كه حمايت عمومى را لازم دارد.
حال اگر ديگرى بخواهد تصميم خويش را جانشين تصميى كند كه اين مراحل را طى كرده است ناگزير است پاى زور را به ميان آورد اما عقل زبان زور را اندر نمىيايد زبان انديشه زبان آزادى و استقلال زبان تجربه و معرفت است وقتى تصميمى را بدون طى مراحل ابلاغ كردى كار ويروس را مىكند يعنى انديشه را از كار طبيعى و بارورى مىاندازد بنابراين آن دولتهائى كه خواستند تصميمهاى مطلوب خويش را به جامعه ها بقبولانند بجاى رشد از رشد ماندگى و بجاى جامعه دينى جامعه ضد دين و بجاى دين سالارى _ زور سالارى و ملت بيزار از دين و بجاى ساختن جامعه هاي با فرهنگ اغتشاش فرهنگى و هويت بند از بند گسستگى و جدائى از تاريخ و
واقعيتها و زمان ومكان اجتماعى و بنابراين نازائى و عقيم شدن عمومى را ساختند همين است كه نمىدانستند كه به غير ممكن مشغولند اگر اين غيرممكن _ ممكن بود خدا و خلقت و مسئوليت و پيامبرى همه بىمعنىشدند.
ب_ از اين نظر كه آن مقام كه تصميم خويش را اصلاح تصور مىكند و مىخواهد جانشين تصميم جمهور مردم كند اگر نخواهد زور بكار ببرد بايد مراحل تصميم خويش را از آغاز تا پايان در اختيار عموم بگذارد و تن به انتقاد جمع بدهد و حاصل كار جمع را كه ممكن است تصميم او نشود بپذيرد اگر نه با توسل به شكلى از اشكال زور تصميم خويش را تحميل كند در صورت دوم ديگر تصميم او نيست كه جانشين مىشود بلكه حاكم زور است كه جانشين مىشود در واقع تحميل يك تصميم بيانگر اين واقعيت است كه :
1_ اصالت و تقدم با رابطه مافوق و مادون و بنابراين با زور است.
2_ زور با تصميمىكه به ظاهر جانشين مىشود همراه و آن را فاسد كرده است به سخن ديگر نه تنها صفت اصلح را نيافتند كه صفت افسد را جسته است پس بهترين تصميمها وقتى به زور تحميل مىشوند به بدترين تصميمها بدل مىشوند و جانشين نيز نمىشوند بلكه علقلهاى تابعان زور را از كار مىاندازد زور فاسدكننده هر تصميمى و بنابراين هر ولايتى است از اينرو پى در پى به پيامبر خاطر نشان مىكند.
سوره آل عمران آيه 19_ 20 ___ سوره يونس آيه 108 ___ سوره قصص آيه 56.
اگر بخواهى نمىتوانى كسى را كه هدايت كنى و هركس خود خويشتن را هدايت مىكند و اگر به اسلام نگرويدند تو (پيامبر) را جز ابلاغ نيست.
و از اينروه است كه خداوند تصميم خويش را نيز جانشين تصميهاى آفريده هايش نمىكند.
ولايت مطلقه خدائى به آزاد و مستقل كردن ولايت جمهور مردم از جبر و زور تحقق پيدا مىكند. هر كس در يك تصميم ساده خويش نظر كند متوجه مىشود كه كار انحصارطلبها در جدا كردن قلمرو خصوصى و عمومى از يكديگر در حقيقت كلاه شرعى است كه به سر مردم مىگذارند و قلمرو عمومى و كلان را به مقام ولايت مطلقه انحصارى و قلمرو خصوصى را به نوده هاى شهروندان سپردن جز فريب نيست مدعيان ولايت مطلقه با پيروى از ارسطو مردم را فاقد نيروى رهبرى و شور مىدانند از اينرو بايد ولى امر اختيارات مطلقه داشته و فوق قانون باشد تا بتواند جامعه را به سر منزل صحيح رهبرى كند غافل از اينكه همانطور كه شرح شد ولايت مطلقه فردى را نمىتوان جانشين ولايت جمهور مردم كرد و اين كار جز فساد و عقب ماندگى نمىآورد.
همانطورى كه مىبينيد جامعه به جائى رسيده است كه قريب انفجار است پس اى  كسانى كه احساس مسئوليت مىكنيد بپاخيزيد و با اصول فكرى يعنى اصول دين اسلام به هر امر واقع بنگريد و آيات قرآن را بخوانيد تجزيه و تحليل كنيد و برداشت صحيح كنيد و قوانين موجود در كشور را اصلاح كنيد تا ولايت جمهور مردم تحقق يابد آن روز_ روز پيروى حق _ بر باطل خواهد بود آن روز _ روز حاكميت توحيد به جاى شرك و ثنويت تك محورى است آن روز يوم الله است.









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر