۱۳۹۱ آبان ۱۴, یکشنبه

3= حاكميت ولايت جمهور مردم عمل به حاكميت ولايت مطلقه خداوند است



مقاله 2

حاكميت ولايت جمهور مردم عمل به حاكميت ولايت مطلقه خداوند است

در معنى اسلام آوردن از ديدگاه قرآن.

در دين اكراه نيست و راه رشد از راه غى جدا شده است.

 سوره بقره آيه 256:

لااكراه فى الدين قد تبيين الرشد من الغي فمن يكفرو بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقى لا انفصام لها و الله سميع عليم
نيست زور در دين بدرستى كه روشن شد كمال جوئى از نقص جوئى پس كسى كه انكار كند طاغوت (مطلق العنان) را و ايمان آورد به خدا (مطلق و فعال حقيقى را) پس بدرستى كه گرفته است از گيره اى محكم كه نيست گسستى براى او و خدا شنواى داناست.
نه تنها از اين نظر كه بهترين باورها وقتى به زور تحميل مى شود ماده منفجره اى مى گردد كه قوه عقلانى آدمى را متلاشى مى كند بلكه از اين جهت نيز كه لا اكراه افق باز آزادى و استقلال است انديشه اى كه اينسان در فضاى باز فعال مى شود رو به_ ابتكار _ ابداع_ اختراع و خلق نو مى برد نو به نو شدن و رشد و كمال جوئى همين است اين رشد و كمال جوئى است كه آدمى را از بند جبرها و زورها رها مى كند و در فضاى باز آزادى و استقلال  به افقهاى دور مى برد آيه هاى ديگر قرآن بر اين معنى تصريح مى كنند.
اسلام آوردن باز كردن فضاى دل و ماغ و يا (شرح صدر) است در سوره انعام آيه 125 آمده است:
فمن يرد الله ان يَهدِيهُ يشرحُ صَدرَهُ للاسلام
پس هر كس را كه خواهد خدا كه هدايت كندش مى گشايد سينه او را براى اسلام (اسلام آوردن و در اسلام يعنى صلح و آزادى و استقلال زندگى كردن يعنى خود را نسبى و فعال شمردن است).
آنها كه بسته دل و گرفتار اكراه و جير هستند سوره زمر آيه 22:
فويلُ للقاسبيه قلوبهم من ذكر الله اولئك فى ضلال مبين
پس واى بر كسانى كه سنگدل شدنشان (به سبب فراموشى) از ذكر خداست آنها در گمراهى آشكارند (آنها كه خود را مطلق مى كنند).
آنها كه اسلام آوردند شايسته جوياى رشد و كماجوئى مى شوند سوره جن آيه 14:
فمن اَسلم فاولئك تحروا رشداً
پس كسانى كه اسلام آوردند پس آنها شايسته جوياى رشد و كمال جوئى شدند (موجود نسبى و فعال مى تواند بسوى مطلق و فعال (الله) حركت و كمال جوئى كند).
اما اگر همگان بخواهند در رشد آزاد و مستقل شوند و در آزادى و استقلال رشد و كمال جوئى كنند برآنهاست كه از جبر روابط بدر آيند نه تنها به اين دليل كه تحروا _ شايسته جوياى رشد و كمال جوئى شوند بلكه آزاد و مستقل شدن از بردگى طاغوت (كسى كه براى خو ولايت مطلقه قائل است) و جبر روابط زور و بلكه به اين برهان نيز كه اسلام آوردن ورود در سلم (صلح) است سوره بقره آيه 208:
يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافه
اى كسانى كه ايمان آورده ايد داخل شود در صلح همگى
رشد و كمال جوئى در آزادى و استقلال ممكن است و آزادى و استقلال در جامعه اى مى تواند مستقر شود كه روابط زور _ خشونت _ سانسور _ انحصار و سرمايه اندوزى در جامعه ميل به صفر كند و امكانات جامعه در اختيار همه قرار گيرد و دين و مرام را وسيله محروم كردن مردم نكنند. قرآن وضعيت (كسى كه شريكانى متعدد در حال نزاع) دارد را با كسى كه آزاد و مستقل با ديگرى به سلم مى رسد مقايسه مى كند و مى پرسد.
آيا اين دو كس برابرند؟ و پاسخ مى دهد سپاس خدا را كه نه بسا اكثر آنان نمى دانند سوره زمر آيه 29:
ضرب الله مثلاً رجلاً فيه شركاء متشاكسون و رجلاً سلماً لرجلُ هل يستويان مثلاً الحمد لله بل اكثر هم لايعلمون
زد خدا مثلى به مردى كه در اوست شريكانى ستيزه جو و مردى به صلح با مردى آيا يكسانند در مثل _ الحمدو الله اكثر ايشان نمى دانند.
براى اينكه اعضاى يك جامعه شركاى در حال نزاع نباشند و با يكديگر در سلم (صلح ) زندگى كنند بايد اساس روابط اجتماعى را بر پايه توحيد بگذارند يعنى با هركس در نقطه مشتركات به توحيد برسند سعى كنند فقط اعتراضها را نيز به راه دوستى و صلح و با نقد و انتقاد بدون اعمال خشونت و بايد پرسش بحث و مناظره به توحيد بدل كنند در اينجا اين نكته را يادآورى كنيم كه توحيد را بدليل وقول فلسفه و منطق ارسطوئى كه بر پايه شرك و ثنويت تك محورى است از صورت عملى خارج كردند و فقط وقتى كه از توحيد بحث مى شود جنبه نظرى آن را مورد توجه قرار مى دهند در صورتى كه توحيد قانون هستى و حيات و حركت و فعاليت است خداوند همه چيز را مطابق با قانون وجود خودش يعنى توحيد و چهار اصل ديگر آن خلق كرده است در نتيجه همه چيز آيه خداست و اصول دين قدر الهى است هر كس در مجراى اصول دين انديشه و عمل كند در قدر الهى بوده و انديشه و عمل او با ارزش خواهد بود.
و قدر _ يعنى اندازه و حدود و موازين داشتن هر چيز و آن اندازه و حدود  و موازين همان اصول دين است كه محكمات قرآن است و آيات قرآن كه متشابهات مى باشند انسانى كه در قدر حركت كند هيچ وقت خود و ديگرى را مطلق نمى كند چرا كه مطلق فوق _ اندازه _ حدود و موازين است پس قدر داشتن يعنى نسبى بودن و در نسبيت تفكر و عمل كردن است يعنى انسان خود را حق مطلق و مخالفان خود را باطل مطلق نمى بيند بلكه هميشه اين فكر را در خود دارد كه ممكن است همه حق پيش او نباشد و ديگران هم گوشه اى از حق پيش ايشان باشد و اين مثل را از ياد نبرد كه همه چيزرا همگان دانند.
پس انسان موحد كسى است كه با هر شخصى و صاحب  هرباورى از در دوستى و صلح جوئى وارد شود بلكه با دشمنانى كه بخواهند با مسلمانان به صلح و آشتى و حسن سلوك زندگى كند نيز چنين كند سوره نساء آيه 90:
فان اعتزلواكم فلم يقتلوكم و القو اليكم السلم فما جعل الله لكم عليهم سبيلاً
پس چنانچه كناره گيرى كردند از شما و نبرد نكردند با شما و انداختند بسوى شما صلح را ( پيشنهاد كردند) پس قرار نداد خدا براى شما بر ايشان راهی (جنگ را) )
اما در مقياس جهان هم بايد در صلح ز يست براى اين كه جامعه مسلمانان بانى و حافظ صلح وسلم در جهان بگردد بر او است كه ناموس صلح را نشكند و بر اصل موازنه توحيدى با جامعه هاى ديگر در بيرون روابط مسلط _ زير سلطه رابطه برقرار كند جامعه ها را به شركت در بناى جامعه جهانى بخواهند كه در آن امور جهان از راه تعاون بر اصل برابرى حل و فصل مى شوند اين سياست جهانى كه همگان به برابرى در آن شركت مى كنند به يكباره از نيستى به هستى نمى آيد جامعه مسلمانان بايد خير امت شوند سوره بقره آيه 143:
و كذلك جعلناكم امه وسطاً ليتكونو اشهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً
و بدينسان قرار داديم شما را امتى ميانه (خير و كمالجو) تا باشيد گواهانى بر مردم (دنيا) و مى شود رسول بر شما گواه (نمونه) و خير امت شدن.
به دار السلام شدن ميسر مى شود
آل عمران آيه 104 :
و لتكون منكم امه يدعون الى اللخير يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر
و بايد باشد از شما امتى كه دعوت مى كنيد به خير و امر به معروف و نهى از منكر كنند
در يك كلمه جامعه اى كه در آن سانسور نباشد و نقد و انقاد اساسى برخورد اجتماعى قرار گيرد و آزادى سياسى در حد كمال خود باشد تا بشود جامعه اى ساخت كه رو به خير باشد يعنى كمال و آزادى و استقلال فردى و اجتماعى تامين شود .
سوره يونس آيه 25:
و الله يدعوا الى دارالسلم و يهدى من يشاء الى صراط المستقيم
و خداوند دعوت مى كند به خانه (كشور) صلح- و هدايت مى كند به راه پايدار (كمال جوئى)
اگر عدل ميزان قرار داده نشود انسان هرگز به راه مستقيم نخواهد بود راه مستقيم كمال جوئى همان راه عدالت است و عدالت ميزان است و هر انسانى بايد در آن راه حركت كند اگر جامعه در صراط مستقيم عدل حركت كند مى تواند به دارالسلام بدل شود پس دارالسلام عمل است و شرط عمل شدن آن اين است كه اصول را در همه اعمال خود حاكم كنيم و عدالت را در همه ابعاد آن از جمله در اعمال ولايت جمهور مردم و در قوه قضائيه و در فعاليت احزاب و غيره عمل كنيم عدالت هدف نيست _ كه در دو رى باشد بلكه عدالت راه است راهى كه بايد طى شود هر اندازه بيشتر طي شود به كمال يعني عدل مطلق يعنى الله نزديكتر مى شويم و به همين دليل گفته اند راه تكامل بى نهايت است چون روبه الله (يعنى مطلق حقيقى ) دارد.
سوره سجده آيه 22:
و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانو بآياتنا يوقنون
و قرار داديم از ايشان رهبرانى كه هدايت مى كنند به امر ما وقتى كه شكيبائى كردند و بودند به آيات ما يقين دارندگان.
در آن صورت است كه جامعه اسلامى ما مى تواند رهبرى را بدست گيرد و براى اينكه اين كار شدنى باشد بايد در امر خدا طى مسير كرد امر خدا آيات قرآن و در اصول آن يعنى توحيد _ بعثت _ امامت _ عدالت _ معاد است و براى اينكه در اين راه به پيش رفت صبر يعنى استقامت در عمل و تن به خستگى ندادن و مبارزه با هر انحراف از راهى كه خدا امر مى كند و بايد به اصول فكرى خود يقين داشته باشيم و كسانى كه يقين به اصول فكرى خود نداشته باشند نمى توانند در سختى های مبارزه پايدار باشند پس يقين دارندگان فقط مى توانند امامان جهان بگردند همچنان كه انبياء بودند.
قلمرو هاى فردى و ملى و جهانى صلح و آشتى و آزاد شدن و كمال جوئى كردن و مستقل شدن از يكديگر جدا ناكردنى هستند و ولايتى در اين روابط باز تاب ولايت مطلقه خداوند و با تمسك به عروه الوثقى خواهد بود.
سوره لقمان آيه 22:
و من يسلم وجهه الى الله و هو محسن فقد استمسك بالعروه الوثقى
و كسيكه سالم كند جهتش را به سوى الله و او نيكو است پس بدرستى كه گرفته است به گيره اى محكم
جهت حركت به الله به آن كمال مطلق باشد و براى اين كه بفهيم آيا در جهت الله هستيم يا نه بسيار ساده است كه در مجراى قدر الهى يعنى اصول دين انديشه و عمل كنيم حتماً در جهت توحيد خواهيم بود و اين جهت است كه سالم است نشان را به سلامت به هدف مى رساند و هر كار او نيكو است يعنى ثمره اى براى عموم دارد و آن موقع است به عروه الوثقى چنگ زده ايم عروه الوثقى چيزى نيست جز قرآن و در نهائى ترين تحليل اصول آن يعنى اصول دين همان محكمات قرآن _ همان _ كتاب مكنون _ سلطان مبين _ سنت الله _ و همان ام الكتاب است ولايت جمهور مردم موقعى ساختنى است كه در عروه الوثقى خداى متعال حركت كنيم و ولايت جمهور بازتاب آن ولايت مطلقه خداوند خواهد بود چرا كه مردم خليفه او بر روى زمينه .
ولايت خداوند به ولايت رها از اكراه و زور تحقق پيدا مى كند.
ولايت خداوند با نه گفتن به ولايتهاى كه متكى به زور هستند تحقق مى يابد.
سوره بقره آيه 107:
الم تعلم ان الله له ملك و السموات و الارض و ما لكم من دون الله من ولى ولانصير
آيا نمى دانى همانا خدا را براى اوست فرمانروايي آسمانها و زمين و نيست براى شما از غير خدا ولى و يارى كننده اى.
و كسانى كه دون الله را ولى مطلق خود بگردانند به عنكبوتى مى مانند كه در خانه اى از تارها قرار مى گيرد.
سوره  *  آيه 41:
مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتاً و ان اهن البيوت لبيت العنكبوت
مثل آنان كه گرفتند از غير خدا ولى امرهائى مانند عنكبوت است كه برگرفت خانه اى ( ازتارها) و همانا سست ترين خانه ها ، خانه عنكبوت است.
و كسانى كه چنين مى كنند شبكه تار عنكبوتى جبرها و زورها بسى ست پايه است و اين شبكه را انسانها خود مى سازند و خويشتن را در آن اسير و تخريب مى كنند و به بند مى كشند ولايت خداوند آزاد شدن و مستقل شدن از زور ها و جبرهائى است كه با روابط ميان خود شبكه تار عنكبوتى بوجود مى آورند.
بنابراين هرولايتى که برپايه ولايت جمهور مردم نباشد همان ولايت تار عنكبوتى است كه بايد با استقامت بر آزادى و استقلال خواهى با يك فوت از ميان برداشت و ولايت خليفه خدا يعنى ولايت جمهور مردم را برقرار كرد تا آزاد شد و مستقل شد و الگوى جامعه اسلامى شد و جهان را به آن دعوت كرد. هرگز حتى پيامبران را نبايد ارباب خويش كرد (ولى مطلق كرد)    وان انكار ولايت مطلقه خداست.
سوره آل عمران آيه 80:
ولا يامركم ان تتخذو الملنكه و النبيين ارباباً ايا مركم بالكفر بعد اذا انتم مسلمون
امر نمى كند (خدا) كه بگيرد فرشته ها و پيامبران را ارباب هائى (ولى مطلق) آيا امر مى كند شما را به كفر بعد آنگاه كه شما مسلمانيد.
رب _ فقط در شان الله است رب به نظام دهند و پرورش دهنده و كمال دهند مى گويند بنابراين مشروعيت همه چيز از خداست و اوست كه نظام دهنده است و نظام اجتماعى هم اگر بر پايه ولايت مطلقه او نباشد يعنى ولى مطلقى غير از اودر نظر گرفته شود غير شرعى و باطل است حتى فرشته ها و پيامبران نيز نمى توانستند رب = ولى مطلق مردم شوندو اطاعت مطلق از مردم بطلبند و مردم را در موضع مطلق منفعل و خودشان را در موضع مطلق فعال قرار دهند كه اگر اين كار را مى كردند در واقع عمل به توحيد كه نكرده بلكه عمل به شرك يعنى ثنويت تك محورى كرده بودند مردم را نه به ايمان بلكه به كفر امر كرده بودند و خداوند مى فرمايد مسلمان كسى است كه همواره هيچ چيز را غير از خدا رب _ يعنى مشروعيت دهند قبول نكند اين كه مى گويند نظام ما مشروعيتش از ولايت مطلقه فقيه است * شرك را به جاى توحيد قرار مى دهند و مردم را به كفر دعوت مى كنند.
در صورتى كه مشروعيت نظام 1_ از خداست با فرستادن كتاب (قانون) و براساس اين كتاب در غياب معصوم 2_ با ولايت جمهور مردم به عنوان خليفه الهى مى باشد.
زن و مرد مسلمان بر اصل برابرى بر يكديگر ولايت دارند.
سوره * آيه 7:
وا لمومنون و المومنات بعض هم اولياء يامرون و ينهون عن المنكر. اولئك سيرحمهم الله
مردان و زنان مومنه برخى شان را ولى برخى شان هستند _ ( چون) امر به معروف مى كنند و نهى از منكر مى كنند ....... و آنها را بزودى رحم مى كند خدا

ولايت جمهور مردان و زنان مسلمان بر همديگر ثابت در قرآن است و براى عملی شدن آن آزادى بيان و نشر و مطبوعات و احزاب لازم است تا مردم از راههاى قانونى و به صورت نهادينه همديگر را به معروف (شناخت حق) و نهى از منكر (شناخت باطل و دورى از آن) دعوت كنند و خداوند اين جامعه را شامل رحمت خود مى كند اين جامعه است كه تكامل در آن معنى پيدا مى كند و آزادى و استقلال جايگاه خود را مى يابد مى تواند الگوى براى آن بگردد.
آيا با غير مسلمان نيز مى توان بر پايه اصول دين و بر ميزان عدل (برابرى) ولى يكديگر شد؟
ولايتى كه مسلمان يا غيرمسلمان را در موقع سلطه قرار دهد بايد نفى شود چرا كه سلطه جز بر پايه شرك عمل يعنى ثنويت تك محورى بوجود نمى آيد و شرك خارج از قدر الهى و در مجراى تزويررفتن است قدر الهى همان اصول دين است .
سوره نساء آيه 89:
ودوا لو تكفرون كما كفروا فتكونون سواءً فلا تتخذوا منهم اولياء
و دوست داشتند اگر كافر بشويد همچنانكه كافر شدند پس باشيد مساوى (با آنها) پس نگيريد از ايشان ولى امرى را.
بر مسلمان است كسانى را كه كافر(انکار کننده حق) هستند ولى امر خود قرار ندهند چرا كه بر پايه شرك عمل كند
جامعه را به قشرها و طبقات در خواهد آورد و اساس روابط اجتماعى بر پايه موازنه شرك يعني حاكميت زور خواهد بود و آنها دوست دارند همه را به فساد شرك و زور آلوده كنند تا حكومت مطلق العنانى آنها را بپذيرند پس واجب است از كسانى كه به اصول ايمان ندارند كسى را ولى امر قرار ندهند.
سوره مائده آيه 57:
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا الذين اتخذوادينكم هزواًو لعباً من الذين اوتو الكتاب من قلبكم و الكفار اولياء وا تقوالله اِن كنتم مومنين.
اى آنان كه ايمان آورديد نگيريد آنانكه گرفتند دين شما را به مسخره و بازى (به ولايت ) از آن كه داده شد كتاب را از قبل شما و كفار ولى امرهائى و حفظ كنيد (موازين و حدود) الهي را چنانچه بوديد (و هستيد) ايمان آورندگان.
در اينجا نيز به ولايت گرفتن آنكه كه دين اسلام را به مسخره و بازى مى گيرند نهى شده از اهل كتاب مثل مسيحى و يهودى و غيره و باز از كفار سخنى به ميان است و نيز از خود مسلمانان آنان كه دين را بازيچه سياست كرده اند و اصول دين را حاكم بر سياست خود نمى كنند پس واضح است كسى كه به دين ايمان نياورده هرگز آن را به عمل در نخواهد آورد پس ولايت او جز فساد چيزى ببار نمى آورد اما اگر دين شما را محترم بشمارد و به عنوان يك دين الهى و توحيدى قبول كنند امكان برقرارى دوستى با آنها وجود خواهد داشت در آيات بعمل مىآمديم.
سوره ممتحنه آيه 7:
عسى الله ان يجعل بينكم و بين الذين عاديتم منهم موده و الله قدير
و ممكن است خدا كه برقرار كند ميان شما و ميان آنان كه دشمنى كرديد از ايشان دوستى را و خدا تواناست..

اين آيه به ما مى گويد اگر بر پايه اصول ، روابط حتى با دشمن برقرار كنيم دشمنى را به دوستى بدل مى كندخدا بنابراين رابطه با دشمن بايد در مجراى اصول دين برقرار شود و دشمن را نبايد در موقعيتى قرار داد تا دشمنی را بيشتر كند يا استمرار بدهد پس وقتى كه ما اساس روابطمان بر پايه توحيد و عدم زورگويى و سلطه گرى باشد دشمن را نيز مى توانيم بدوست تبديل كنيم و خدا تواناست به اين كار است پس با دشمنانى از اهل كتاب كه به ما احترام بگذارند و چنانچه يارى خواستند از شما پس بر شماست يارى كردن مگر بر قومى كه ميان ايشان (با شما) پيمانى است.
در آيه خداوند به مسلمانانى كه با مسلمانان ديگر رابطه ولايت _ برقرار نمى كنند مثل كافرانى هستند كه با شما پيمان عدم تجاوز دارند و اگر ميان آن مسلمانان با كافر هم پيمان شما جنگى شد مسلمانان حق ندارد به بهانه مسلمان بودن آن گروه با كسانى كه پيمان عدم تجاوز بسته اند پيمان را بشكنند بلكه بايد ميان مسلمانان ديگر و كفار هم پيمان اصل را بر بى طرفى بگذارد و سعى كند ميان آن دو صلح ايجاد كند.
استقرار ولايت مطلقه الله به نفى هر گونه ولايت مطلقه ديگرممكن مى شود.
سوره جمعه آيه 6:
قل يا ايها الذين هادوا اِن زعمتنم اِنكم اولياء ا لله من دون الناس
بگو اى آنان كه يهودى شديد چنانچه گمان بريد همانا شما اولياء خدا هستيد از غير مردم
اين آيه خدا مى فرمايد هيچ قومى و گروهى را خدا ولايت انحصارى در رابطه با خودش نداده است كه ديگران از آن ولايت برخوردار نباشند.
همه مردم در رابطه ولايت با خدا از امتياز برابر برخوردارند و انبياء و امامان هم ولايت به معنى حكومت بر مردم بدون بيعت مردم بر مردم نداشتند آنچه كه معصومان را بود ولايت ابلاغ و تعليم بود كه بدرستى انجام دادند در صورت بيعت مردم مى توانستند حكومت تشكيل بدهند و مى بينيم كه از ميان انبياء سه يا چهار نفر حكومت داشتند و ازميان امامان فقط على (ع) به حكومت رسيد.
در نتيجه خداوند به هيچ گروه و فردى ولايت من دون راى مردم نداده و ولايت انحصارى به معنى حاكم شدن بر مردم و امر و نهى مطلق و مجبور كردن مردم به زور و زير سلطه ولايت خود بردن را به هيچ كس نداده است براى توضيح بيشتر به مقاله تکوين  ولايت مراجعه شود.
نه تنها ولايت انحصارى را خداوند به كسى نداده بلكه به نفى مقام و موقعيت و امتيازهاى مادى نيز توجه داده است و هر كس چنين تصور كردظالم بر خودش است.
سوره كهف دو رفيق كه با هم صحبت مى كردند.
سوره كهف آيه 34 _ 35:
انا اكثر منك مالاً و اعزّ نفراً و دخل جنتُه و هو ظالم لِنفسه
من بيشتر از تو مال و شرافتمندتر در نفرات هستم و داخل شد به باغش (مكان مالش) و او ظالم برخود بود
در نتيجه ، انحصار طلبى انسان را به نابودى مى برد انسان آگاه و مومن به خدا هرگز ادعاى انحصار طلبى نمى كنند ولايت مستكبران و ظالمان و ديگر انواع زورپرستان (طاغوت = مطلق العنان) ولايت شيطان هستند تسليم شدن بدانها حرمان از ولايت مطلقه خدا و آلت زور شدن و فاسد كردن ولايت خويش است .
سوره بقره آيه 257:
و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت
كسانى كه كافر شدند (به اصول و موازين الهي) ولى امرشان طاغوت (انسانهاى كه براى خود ولايت مطلقه قائلنه و خود را مطلق العنان مى دانند) است.
سوره نساء آيه 119:
و من يتخذ الشيطان ولياً من دون الله فقد خسرَ خُسراناً مبيناً
و كساني كه گرفتند شيطان را ولى خود از غير خدا پس بدرستى كه زيان كردند زبانى آشكار .
كسانى شيطان را ولى خود مى گيرند آنانى كه برپايه توحيد _ بعثت و امامت و عدالت و معاد كه اصول و موازين قدر الهى است فكر و عمل نمى كنن.
بنابراين هر انسانى با هر تفكرى اگر پايه و اصل راهنماى انديشه و عمل را توحيد عملى قرار ندهد از ولايت خدا منحرف به ولايت شيطان سر سپرده است و پايه فكر او شرك عملى يعنى ثنويت تك محورى است خود را مطلق فعال _ و ديگران را مطلق منفعل مى نگرد و اطاعت مطلق از مردم مى طلبد . اولين موجودى كه خود را مطلق كرد و در برابر خدا به شرك _ ثنويت دچار شد شيطان بود كسى اين عمل را بكند به شيطان اقتداء كرده است و ولى او شيطان است بلكه خود نيز شيطانك است.
سوره اعراف يه 20:
يابني آدم لا يفتنكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنه
اى فرزنان آدم گرفتار (شرك) نكند شيطان شما را همچنانچه بيرون كرد پدر و مادر شما را از بهشت (توحيد)

مسلمان وقتى كه اساس و پايه و راهنماى انديشه و عمل را از توحيد يعنى قدر الهى به شرك منحرف مى كند در مجراى تزوير قرار مى گيرد و همه چيز را هدر مى دهد و از بهشت توحيدى بودن به جهنم شرك
سرنگون مى شود آدم و حوا يك لحظه خود مطلق بينى كردند خود را از قدر الهى (اصول دين) خارج كردند يعنى بر پايه توحيد بايد خود را موجودى نسبى و فعال مى دانستند براى فهم هر حكم و هر عملى بايد پايه را بر توحيد گذاشته به خدا مراجعه مى كردند با مطلق بينى بدون اينكه از خدا سئوال كند حكمى را از پيش خود ساخته و اجرا كردند و به جهنم دنيا هبوط كردند  کارآدم و حوا بر اين منوال بوده
1_ خود مطلق بينى
2_ خود سانسورى عدم سئوال از خدا
3_ انديشه و عمل را بدون پايه قرار دادن اصل توحيد به اجرا گذاشته
4_ دچار فتنه يعنى شرك عملى _ كه همان برقرارى رابطه ثنويت تك محورى با خود يا با ديگرى است شدند . 

انسان نبايد هيچ چيز و هيچ كس را به عنوان ولى مطلق براى خود بگيرد حتى اين كس پدر _ مادر يا برادران و خواهران خود او باشند ولايت با ديگرى بايد در مجراى ولايت مطلقه خدا باشد يعنى ولايت مقدری که خداى قادر مطلق _ تقدير كرده است يعنى ولايت برپايه اصول راهنماى انديشه و عمل اسلامى باشد .
سوره توحيد آيه 23:
يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا آباءكم و اخوانكم اولياء اِن استجبوا الكفر على الايمان
اى آنانكه ايمان آورديد نگيريد پدران و برادران خودتان را به ولايت (مطلقه ) چنانچه (اين كار را كنيد) محبوب شد كفر (به شما) از ايمان (كسانى كه  به اصول ايمان ندارند)
ولايت مطلقه پذيرفتن هر كسى كافر شدن به خداست حتى اين كسان پدر و مادر يا برادران انسان باشند پس اى كسانى كه ادعاى ولايت مطلقه مى كنيد آيا شما قرآن نمى خوانيد بله _ حتماً مى خوانيد ولى شما
در اصول پايه به خدا كافر هستيد چون اصول پايه عقيده را از قرآن نگرفته ايد بلكه از ارسطو گرفته ايد و خداى شما هم ارسطو است ولايت مطلقه براساس فلسفه و منطق صوری ارسطوئی بنيان گرفته است انشاءالله نقد و بررسى كه در مورد فلسفه و منطق ارسطوئى انجام داده شده بزودى در دسترس همگان قرار خواهد گرفت به همين دليل رابطه ولايت با پدر و مادر را اگر انسان در مجراى ولايت مطلقه خدا قرارندهد
دچار شرک شده است چرا كسى كه اساس انديشه عمل خود را بر پايه ولايت مطلقه خدا قرار ندهد و موجود ديگرى را به جاى خدا مقام ولايت مطلقه برساند در واقع در ولايت شيطان است.
سوره مريم آيه 45:
يا اَبَتِ اِنّى اخاف اَن يمسك عذاب من الرحمن فتكون لِلشيطان ولياً
اى پدر همانا من مى ترسم كه بگيرد عذاب خداى بخشند تو را پس مى شوى براى شيطان ولى   
  برقرارى رابطه ولايت با شيطان يعنى شيطان را به مقام خدا رساندن است و آن در واقع انسان خود را به مقام خدائى مى رساند و انديشه و عمل خود را مطلق كرده و بدون داشتن اصول و موازين براى خود احكام صادر مى كند و پرستنده شيطان نفس اماره خود شده و اقتدا به شيطان مى كند. ونيز قرآن مى فرمايد.
سوره مريم آيه 44:
يااَبتِ لا تعبد الشيطان             اى پدر من پرستش نكن شيطان را
اِنّ شيطان كان للرحمن عصيّاً    همانا شيطان بود براى خدا سركشى كننده

اولين مطلق العنان بود كسى كه از اصول و موازين الهى خارج شد و خود را به درجه خدائى رساند در واقع خود را خدا کرد و هر انسان مطلق العنان يك شيطان است در نتيجه، ولايت مطلقه فقط در شان الله است و بنابر اصل توحيد همه مخلوقات هستى مقدّر (نسبى) و فعال دارند اگر كسى خود را داراى ولايت مطلقه بداند خود را خدا دانسته و مشرك است، اعمال خود با ديگران برپايه ثنويت تك محورى عمل مى كند يعنى خود را مطلق فعال و ديگران را مطلق منفعل مى بينند و براى انسانها حق و اختيارى قائل نمى شود و مردم را (العوام كلانعام) مى بينند.
شيطان اعمال اين چنين اشخاصى را زينت مى نمايد و فكر مى كند كه درستترين انسانهاست و هر كارى كه مى كند خدمت به انسانهاست در صورتى كه بزرگترين خدمت به انسان اين است كه حق ولايت آنها را كسى غصب نكند و ولايت را از آن جمهور مردم بداند و منصبى كه در دست دارد امانتى از سوى  مردم دانسته وحق ذاتی خود نداند و تسليم راى مردم شده و اصل را بر و امر هم شورى بينهم قرار داده و خود را تحت اداره ولايت جمهورى مردم كه همان خليفه الهى انسانهاست قرار دهد.
سوره نمل آيه 63:
تالله لقد ارسلنا الى اُمّم من قلبك فزَّين لهم الشيطان اعمالهم فهو وليَّهم اليوم
به خدا سوگند البته بدرستى كه فرستاديم بسوى ملتهاى از قبل تو (رسولان را) پس زينت كرد براى ايشان شيطان اعمالشان را پس او (شيطان) ولى ايشان است امروز.

رسولان آمدند به مردم هم بگويند ولى مطلق خداست و انسانها داراى ولايت مقدر (نسبي) هستند و همه انسانها در انسان بودن برابر هستند و در ولايت حق برابر دارند حتى رسول الله مى فرمايد اَنا بشرُ مثلكم من بشرى مثل شما هستم  
هيچ پيامبرى براى خود ولايت مطلقه قائل نبود كتابهاى شيعه و اهل سنت را زير و رو كنيد اگر كسى يك آيه يا يك حديث در اين مورد پيدا كرد مى تواند ادعا كند كه تحقيق ما باطل است و ما نيز مى پذيريم.
اى برادران راه نجات ايران شكستن ولايت مطلقه انحصارى است ولايت از آن شماست بر ولايت خود آگاهى يابيد و حق غصب شده خود را بگيريد اين شما هستيد كه آينده ايران را رقم خواهيد زد.
با ايمان به اصول دين و برداشت از قرآن بر پايه اصول همه مشكلات حل شدنى است فقط پايدارى و صبر و استمرار در آزادى و استقلال طلبى است كه انسان را به پيروزى مى رساند پيروزى فقط وفادار بودن به اصول است پيروزى اين نيست كه زود به هدف برسيد فقط بايد در مسير و جهت توحيد حركت كنيد و روش عدم خشونت و چماق كشى را برنگزينيد و با بيان و ايستادن بر حسن و عدم تزلزل مى توانيد زود دين اسلام را در ايران عملى كنيد و اسلام را از فلسفه و منطق كهنه غربى ارسطوئى برهانيد همانطور كه ولايت شيطان از راه تباه كردن ولايت انسان بر تصميم و عمل خويش اعمال مى شود ولايت خداوند نيز از راه آزاد و مستقل كردن اراده و عمل انسان از اكراه و زور اعمال مى شود به سخن ديگر خداوند هدايت خويش را به شاكر و كافر داده است.
سوره انسان آيه 3:
انا هديناه السبيل اِمّا شاكراً و امّا كفوراً
همانا ما هدايت كرديم او را (انسان)به راه تكامل چنانچه شكرگذارد (راه كمال را برود) و چنانكه ناسپاسى مى كند (راه نقص جوئى را برود).
بر خود اوست و خداوند  که ولی مطلق است اراده خويش را جانشين اراده هيچ كس نمى كند هر كس خواست هدايت مى جويد نه تنها هيچگاه نمى گويد بر مردم ولى مطلق مى گمارم كه به جاى آنها تصميم بگيرد و با تصميم خود را جانشين تصميم مردم كند بلكه خطاب مى كند چرا بيارى مستضعفان بر نمى خيزيد كه از خدا مى خواهند بر آنها ولى و حامى بگمارد .
سوره نساء آيه 75:
و ما لكم لاتقاتلون فى سبيل الله (سبيل الناس) و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربّنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك ولياً و اجعل لنا من لدنك نصيراً
و چيست شما را كه نبرد نمى كنيد در راه خدا ( راه مردم ) و ناتوانان از مردان و زنان و كودكانى كه مى گويند پروردگارا برون كن ما را از اين (قريه) كشور كه ستمگرند مردمش و قرار بده براى ما از نزد خود ولى (امرى) و قرار بده براى ما از نزد خود يارى كننده اى.
به سخن ديگر حتى در مقام يارى كردن و شدن نيز خاطر نشان مى كند كه افراد جامعه خود بايد به يارى يكديگر برخيزند و ولى همديگر باشند آنهائى كه توانائى دارند به كمك ناتوانان برخيزند و اِلا خداوند ولى براى جامعه بر نمى گزيند خود جامعه ولى خود است يا به معنى روشن تر ولايت از آن جمهور مردم است.
بدينقرار چه بد و چه خوب هر چه بر سر جامعه بيايد خود جامعه مسئول است جامعه اى كه تسليم ولايت مطلقه انحصارى نشود ولايت مطلقه انحصارى مثل برف آب مى شود و اگر تسليم شود اين خود جامعه است كه خود را به بدبختى انداخته است و هيچ كس يار و ياور نخواهد بود مگر خود مردم يك جامعه و با شرکت در ولايت جمهور       جامعه حرکت خود را بايد ادامه دهد و به كمال رساند تا وقتى كه ولايت مطلقه انحصارى وجود دارد هنوز به نتيجه نرسيده است .
سوره رعد آيه 11:
اِنّ الله لايغيرُ ما بقومٍ حتى يغيروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقومٍ سوء فلا مَردّ له و مالهم من دونه من والٍ
همانا خداوند تغيير نميدهد آنچه ( از نعمت ولايت جمهور) به قومى داده تا تغيير دهند (ترك نعمت كنند) به خودشان و آنگاه كه خواست خدا به مردم  بديرا (به سبب ترك نعمت يعنى ترك اصول و ولايت بر پايه اصول) پس نيست رد كننده بر آن و نيست براى ايشان از غير او از ولى ديگر.

مردم وقتى نعمت ولايت جمهور را ترك كنند به بدبختى دچار مى شوند كه نتيجه اعمالشان است و آن بدبختى دچار شدن به نكبت ولايت مطلقه يك انسان يا يك گروه انحصارى است كه منشا همه بدبختى ها مى شود و تا وقتى كه مردم از ولايت جمهور خودشان غفلت كنند و تا وقتى كه ولايت مطلقه را به خدا ندهند و خود خليفه خدا بر روى زمين نشوند هيچ كس نمى تواند آن بدبختى يعنى ولايت مطلقه انحصارى را از آنها رد كند.
و اينكه در آخر آيه آمده نيست براى ايشان از غير او از ولى ديگر نيست   منظور  اين است كه ولى مطلق فقط خداست اگر مردم اين آگاهى را يافتند در دم به ولايت خودشان نيز آگاهى مى يابند و بدبختى را پايان مى دهند بدينقرار آشكارترين علامت گرفتار شدن به بدبختي گم كردن ولايت خويش است قومى كه افراد آن اراده و تصميم خويش را به فرمان زور در مى آورند آزادى و استقلال ذاتى و ولايت خدادادى خودشان را گم مى كنند و گرفتار عواقب سوء آن نيز مى شوند و قرآن آن كسى را كه ولايت اصيل خويش را كه اختيار گرفتن تصميم است از دست فرو مى گذارد به آلت تشبيه مى كند و به زورپرستان آلت باز هشدار مى دهد
سوره نمل آيه 76:
و ضرب الله مثلاً رجلين احدهما ابكم لايقدر على شىء و هو كلُ على مولاهُ اينما يوجهه ما يات بخير هل يستوى هو و من يامر بالعدل و هو على صراط مستقيم
زده است خدا مثلى دو مرد را كه يكشان گنگ است (آگاهى به امور نداد) توانائى ندارد بر چيزى و او و بال بر ولى خويش است (از پدر و مادر و مومنان ولى يكديگرند) به هر كجا جهت دهد او نمى آورد چيزى را آيا مساوى است و كسيكه امر مى كند به عدالت و او بر صراط مستقيم كمال جوئى است.
بدينقرار انساني كه بر حق خود آگاه نيست و نمى داند كه او با ديگرى در ولايت حق برابر دارد و نمى داند كه رابطه اش با ديگرى بايد براساس ولايت متقابل برخوردار شود عدم آگاهى بر حق و گنگ بودن در شناخت حق نه تنها خود را از كمال جوئى باز مى دارد بلكه بر جامعه نيز _ مشگل مى شود و وبال ديگران مى شود
اما اگر همه مردم مانند كسى كه امر مى كند بر عدالت يعنى عدل را ميزان در انديشه و عمل مى داند و نه تنها خود در اين ميزان بر ولايت خود عمل مى كند بلكه ديگران را نيز به آن دعوت مى كند در مسير مستقيم كمال جوئى بوده خود را به كمال مى رساند و خير اين كمال جوئى كمال دادن به جامعه يعنى به ولايت جمهور مردم است نه  تنها خود ولی خودش است بلكه ولى ديگران نيز مى شود و اگر همه جامعه در امر ولايت اينگونه مشاركت كنند همان شدن ولايت جمهور مردم است كه امروز به آن مردم سالارى مى گويند.
بدين قرار آيه هاى قرآن بدون كمترين ابهام و بى آنكه ميانشان تناقض باشد كه اسلام روش كمال جوئى و آزاد شدن مستقل شدن است و يافتن ولايت خداوند را به رها شدن و رها كردن ولايت خويش از اكراه و زور جبرها مى داند زبان فريبى كه فقيه را ولى امر صاحب اختيار مطلق و جامعه را بى اختيار و مطيع مطلق مى گرداند نه تنها مسلمانان را گله گوسفند و آلت مى سازد بلكه با همه اين آيه ها و تمامى ديگر آيه هاى قرآن در تناقض آشكار قرار مى گيرد و فقط با فلسفه و منطق ارسطوئى مطابقت دارد هر ايمان دار به اسلام و بى ايمان به اسلام است كه براى تمرين زبان و روش تجربه و آزادى و استقلال و تمييز آن از زبان فريب و استبداد ادعاى جانبدارى اين يا آن برداشت از ولايت مطلقه فقيه را به آيه هاى قرآن بسنجد و تناقض ها را را كه مى يابيند فهرست كنند.
قرآن كتاب الله و كتاب قانون زندگى خليفه الله است و خليفه خدا بر روى زمين در هر قطعه اى از آن زمين همان ساكنان آن قطعه مى باشند و اگر روزى حكومت واحد جهانى بپا شد ولايت در زمين از آن همه مردم مى شود آيا ولايت جمهور مردم با قرآن بمطابقت دارد با ولايت مطلقه ارسطو ساخته - اى مردم اى  روشنفكران اسلامى بيدار شويد تا دير  نشده حق را به صاحب حق واگذاريد و صد راه مردم نباشيد الذين يصدون عن سبيل الله (سبيل مردم ) نشود به خود رحم كنيد و جامعه را به حال خود بگذاريد تا در دين الله زندگى كند و جهان را به اين دين عملاً دعوت كند هشدار ، در مقام تصميم هيچ كس بر ديگرى نه مى تواند و نه ولايت دارد مى پرسيد پس ولايت بر يكديگر بر ميزان اصول دين يعنى چه:

پاسخ اين است اين ولايت مسئوليتى است كه جامعه در شورا كردن و تصميم جمعى گرفتن دارد در اين شورا _ نظر و راى هر كس حق و مسئوليت او و برابر با نظر و راى ديگرى است اين برابرى تحقق پيدا نمى كند مگر به لغو سانسورها _ انحصار ها _ و قرار گرفتن اطلاعها و معرفتها و ابزار نظرها و انتخاب بهترين آنها و هنوز شرطى مهم تر دارد بى طرفى مقام اجرا و تابعيت ولايت اجرا از ولايت تصميم مردم.
نخست بنگريم كه امور چند نوع هستند و ولايت هر امرى با كيست.
نه خلق هستى و زندگى و مرگ و گردش ايام تنها براى خداست.
سوره آل عمران آيه 154:
يقولون هل لنا من الامر من شىء قل اِن الامر كله للله
مى گويند آيا براى ما از امر چيزى (اختيار هست) بگو همانا امر همگى براى خداست.
اين امر _ امر بطور مطلق است و امر به صفت مطلق همگى از آن خداست و آن نسبت به انسان خلقت و هدايت است كه همگى از آن خداست چون موجودى مى تواند بطور مطلق صاحب امر باشد مگر خود مطلق باشد بنابراين ولايت مطلقه امر از آن خداست.
اعراف آيه 3: اتبعوا ما انزل اليكم من ربكم و لاتتبعوا من دونه اولياء قليلاً ما تذكرون
پيروى كنيد آنچه را فرستاده شد به سوى شما از پروردگارتان و پيروى نكنيد از غير او (الله) اولياء ، اندكى آنچه (بيان شد را) يادآور مى شوند.
ولايت انزال قانون هم از آن خداست و كسى كه چه از نظر فلسفه و منطق و چه از نظر سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و اخلاق و …… از قوانين بشر ساختند پيروى كند در واقع ولايت را به آنها داده است و تابع اوليائى مى شود كه از آنها پيروى مى كند در اينجا است كه علماء را ما به ترك فلسفه منطق ارسطوئى دعوت
مى كنيم چراكه در صورت عدم ترك فلسفه و منطق ارسطوئى در واقع ارسطو ولى آنها مى شود خداوند مى فرمايد اندك است اين معنى را از انسانها يادآور شود و بفهمد .
در آيه 54 همين سوره آورده است : له الخلق و الامر ( براى اوست (خدا) آفرينش و امر (هدايت)
سوره يونس آيه 2:
اِن ربكم الله لذى خلق السموات و الارض
همانا پروردگارتان خداست آنكه خلق كرد آسمانها و زمين را
مى دانيم كه ارباب و رعيتى هنوز نيز در اشكال جديد وجود د ارند قرآن مى فرمايد رب فقط الله است پس هر كس ادعاى رب بودن را بكند باطل است رب به معنى پرورش دهند ه_ پايه معنى امروزى يعني مشروعيت دهنده به چيزى ، هستى آسمانها و زمين و در نتيجه هر آنچه در آنها خالق و قانون گزارش و مشروعيت دهنده اش خدا است پس فرعون و فرعونها كه مى گويند اَنا ربكم الاعلى باطل مى شوند.
ولايت در امر نيز از آن خداست و فقط خداست كه فوق قانون خلقت است و فوق هر قانون زندگى است.
سوره  يونس آيه 31:
قل من يزرقكم من السماء و الارض امَّن يملك و السمع و الابصر و من يخرج الحىُّ من الميت و يخرج الميت من الحىّ و من يدبرالامر فسيقولون الله افلا تتقون
بگو كيست روزى مى دهد شما را از آسمان و زمين يا كيست مالك گوش و ديدگان و كيست كه برون مى آورد زنده را از مرده و برون مى آورد مرده را از زنده و كيست كه تدبير مى كند امور را پس بزودى مى گويند الله پس بگو آيا پس رعايت نمى كنيد (موازين خدا را)
تقوى _ به معنى حفظ كردن است و اصول تقوى همان قانون خلقت است كه قانون عام هستى است و آن سئوالها و جواب ها كه در اين آيه مى شود مى خواهد بر انسان بفهماند كه اصول تقوى در همه چيز حاكم است و خداوند همه امور را با قانون خلقت اداره مى كند و اگر شما اين قوانين را بشناسيد و در فكر و عمل خود آنها را رعايت كنيد شما را از خطا و انحراف حفظ مى كند و تقوى يعنى حفظ كردن از خطا و انحراف بنابراين همان طور كه ارسطو مى گويد منطق صورى انسان را از خطاى ذهن حفظ مى كند ما هم مى گوييم اصول تقوى است كه انسان را از خطا حفظ مى كند و اصول تقوى منطق محتوى و صورت هر چيز است پس ولايت در همه امور بالا و خصوصاً در اصول تقوى از آن خداست اگر شما با رعايت اصول تقوى فكر و عمل كنيد تحت ولايت مطلقه الله قرار گرفته ايد و خدا شما را از خطاى انديشه و عمل حفظ مى كند اصول تقوى ، اصول راهنماست.
سوره رعد آيه 31:
اَفلم يايس الذين ءامنوا اَن لو يشاء الله لهدى الناس جميعاً
آيا پس مايوس نشدند آنانكه ايمان آوردند (ايمان آورند كفار) كه اگر بخواهد خدا البته هدايت مى كند مردم را همگى
.
هدايت امر جبرى نيست هر كس به اراده خود هدايت مى يابد اين است لو يشاء الله آمده است _ خداوند چنين خواسته كه انسان انتخابگر باشد پس مومنان بر پايه اصول راهنما هنوز نااميد نشده اند اگر كسى كه به اصول راهنما كافر است به اصول ايمان آورد و اصول قدر _ اصول تقوى _ و اصول هدايت را كه از طرف خدا نازل شده است ايمان آورد و هدايت يابد چون اين اصول را خدا در اختيار او قرار داده است خداوند هدايت شدن انسانهارا به اين ترتيب به خود نسيت مى دهد و از طرف ديگر چون انسان خود اين اصول را انتخاب مى كند پس خدا جبراً كسي را هدايت نمى كند و اگر مى خواست مى كرد ولى خداوند نخواسته است به اين دليل مى گويد اگر بخواهد البته هدايت مى كند مردم را همگى اما خدا انسان را آزاد و مستقل گذاشت تا خود راه هدايت را بيابد آنهائى كه بزور مى خواهند مردم را به اسلام و عمل به دستورات دين بياورند از خدا _ خداتر شده اند.
پس ولايت مطلقه هدايت از آن خداست به همين دليل هر انسانى خود ولى خود است تا خود مسئول انديشه عمل خود باشد و در يك جامعه همه ولى خودشان هستند يعنى ولايت جمهور مردم خواست خداست.
در سوره غافر آيه 68:
هو الذى يُحي و يميت فاذا قضى امراً فانما يقولون له كون فيكون
اوست آنكه زنده مى كند و مى ميراند پس آنگاه كه فيصله داد امرى را پس جز اين نيست كه مى گويد براى او بشو پس مى شود
حيات و ممات از آن خداست و قضاء از آن اوست و هر موجود در تكوين از او فرمان مى برد و اگر در مجراى قوانين تكوينى (اصول دين) حركت و پويايي كند هدايت نيز مى يابد.
ولايت مطلقه براى هيچ بشرى وجود ندارد حتى آن بشر رسول الله (ص) باشد.
سوره آل عمران آيه 138:
ليس لك من الامر شىءُ           نيست براي تو از امر (بطور مطلق) چيزى
مى دانيم كه رسول الله (ص) ولى امر مسلمين بود و مسلمين با او بيعت كردند براى تشكيل حكومت در چهارچوب قانون الهى صورت گرفت يعنى ولايت امر رسول در چهارچوب ولايت مطلقه خدا بود در نتيجه ولايتى تحت قانون الهى و مافوق قانون نبود.
اگر از ولايت امر بطور مطلق مورد نظر باشد حتى رسول الله (ص) هم صاحب آن نيست و اگر ادعاي آن را نمود رسول نمى شود بلكه فرعون مى شود اين دور از شان رسول الله بود پس كسانى كه مى گويند ولى امرفوق قانون است هشيار باشند بدانند چه مى گويند و كسانى كه ساده انديشانه آن را قبول مى كنند در واقع عقل را تعطيل مى كنند مسئله بدين روشنى را درك نمى كنند به همين دليل خدا مى فرمايد.
سوره جاثيه آيه 18:
ثم جعلناك على شريعته من الامر فاتبعها و لا نتبع اهواء الذين لايعلمون
سپس قرار داديم تو را بر شريعتى از امر پس پيرويش كن و پيروى مكن هوسهاى آنان كه نمى دانند

بنابراين آيه بروشنى تحت قانون بودن پيامبر و عمل بر پايه شريعت را بيان مى كند پس امر فقط در چهارچوب شريعت مى تواند در اختيار رسول الله (ص) باشد يعنى ولايت رسول الله مقيد به شريعت اسلامى است و پيامبر فوق قانون خدا نبود و نمى توانست باشد پس چرا فقيه اين ادعا را بكند و يا برايش اين ادعا را ساز كنند و او حاكم بر مجلس خبرگان _ شوراى اسلامى _ شوراى نگهبان و راديو و تلويزيون _ نيروي انتظامى و باشد بدون اينكه مشروعيت خود را از شريعت اسلامى داشته باشد بدون اينكه منتخب مردم باشد و در همان حال شخص منتخب مردم خلع سلاح بماند.
اين ولايت مطلقه انحصاري است و اين نه تنها شرك ورزيدن به خداست بلكه خدائى كردن است آيا فرعون غير از اين بود وجود ولى امر براى جامعه ضرورى است اما برپايه ولايت جمهور مردم نه اينكه شوراى نگهبان تعيين كند بعد از مردم راى بطلبند _ مجلس شورا _ مجلس خبرگان عوض اينكه از مردم اطاعت كنند و خواسته هاى مردم را بكنند از ولى امر اطاعت مى كنند آيا مجلس خبرگانى كه بوسيله رهبر تعيين مى شود حق عزل و نصب رهبر را مى تواند داشته باشد آيا چيزى جز تشريفات نيست آيا مثل مجلس شوراى ملى شاهنشاهى نيست دو كار مهم بايد انجام شود تا ولايت جمهور مردم عملى شود.
1-خلع اختيارات استصوابى شوراى نگهبان
2-تشكيل مجلس خبرگان از همه گروههاى مردم ونه فقط منحصراً از روحانيت _ با انتخاب رهبرى با راى مستقيم مردم باشد و براى مدت محدود غير از اين دو مهم امور ديگرى بايد رعايت شود از جمله
قوه قضائيه مستقل از رهبرى شود _ يعني به انتخاب مستقيم مردم باشد يا به انتخاب مجلس شوراى اسلامى باشد نيروى انتظامى بدست رئيس جمهور و رئيس قضائيه مشتركاً اداره شود.
راديو و تلويزيون زير نظر سه قوه قرار گيرد و عمل برخورد آراء و نظرها بشود و برنامه هاى براي مناظره مستقيم داشته باشد تا در جامعه افكار و برنامه ها روشن و شفاف شود.
در همه امور زندگى در جامعه اسلامى آنچه كه فوق همه چيز است آن قانون حق است قانونى كه كتاب الله و سنت معصوم استخراج شده و همه را واجب است تحت آن فعاليت كنند از ولى امر تا فرد بى سواد در ده دور افتاده باشد از اينرو خداوند مى فرمايد.
سوره احزاب آيه 36:
و ما كان لمومن و لا مومنه اذا قضى الله و رسوله امراً اَن يكون لهم الخيره من امرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالاً مبينا.
نبود (و نيست) براى مرد وزن و مومن آنگاه كه فيصله داد خدا و رسولش امرى را كه باشد براى ايشان اختيارى (در تبديل آن) امرشان و هركس عصيان كند خدا و رسولش را پس بدرستى كه گمراه شد گمراهى آشكار.

قران با چه كسانى صحبت مى كند مگر كساني كه ولايت مطلقه الله را به يك انسان داده اند و ولايت مردم را كه خدا به مردم داده باطل كرده اند و اختيارى نه تنها فوق رسول بلكه فوق خدا براى خود قائل شده اند اى عزيزان _ استقامت براى اجراى حكم اسلام مبارزه با انواع انحرافاتى است. كه به نام اسلام شده است اسلام اين است _ آنها با اسلام كارى ندادند _ چون قرآن را بر پايه اصول فلسفه ومنطق  ارسطو تفسير مى كنند و ولايت مطلقه فيلسوف را به ولايت مطلقه فقيه بدل كرده اند همه آيات را بر پايه ثنويت تك محورى تفسير مي كنند ثنويت كه يك طرف فعال و طرف ديگر بايد منفعل باشد به اين هم قناعت نمى كنند بلكه يك طرف فعال مطلق (رهبر) و طرف ديگر منفعل مطلق (مردم) باشد وقتى پايه و اصول راهنماى فكرى فلسفه و منطق ارسطو شد غير از اين نمى تواند باشد.
بزرگترين غرب زدگى را به نام اسلام حاكم كرده اند _ ممكن است پرسيده شود چرا انحصار طلب ها با آزادى مخالفند علت آن جز اين نيست كه قادر نيستند با اصول فكرى كه دارند با انديشه هاى ديگر به مقابله بپردازند پس بايد آزادى نباشد تا آنها انحصاراً حاكم باشند.
شمائى كه مسلح به انديشه و اصول راهنماى توحيدى هستيد بايد در عمل ثابت كنيد كه پيروان امام جعفرصادق (ع) هستيد امامي كه همه عقايد مخالف اسلام را گرد مى آورد و به بحث ومناظره با آنها مى پرداخت انسان مومن به اصول دين اسلام خود بيايد كمونيست _ ليبرال _ صوفى و فلسفه و منطق ارسطوئى  و …… را دعوت به ابراز راى و نظر كند مبارزه با انحراف فقط با آزادى ممكن است در سانسور همه در گمراهى مى مانند و حقانيت شما را مردم وقتى مى فهمند كه در ميدانهاى برخورد ، عقايد حضور داشته و عقايد مخالف خود را تشويق به فعاليت همه جانبه كنيد مطمئن باشيد پيروزى از آن انديشه توحيدى است. به همين دليل خدا مى فرمايد:
سوره زمر آيه 18: فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدئهم الله
پس مژده به بندگانم آنانكه مى شنوند سخنها را پس پيروى مى كنند بهترينش را آنها آنانكه هدايت كرد خدا ايشان را.
و بشارت بر شما باد كه آن بندگان باشيد همه عقايد را طرح كنيد و راه طرح شدنشان را باز كنيد بدانيد اول هدايت خدائى را براى خود مى آوريم و دوم تمام انحرافاات را معالجه مى كنيد طرح موضوعات بحث علمى و حكيمانه بدون جوسازى و حساسيت تراشى.
1.از اصول گرايان بايد  پرسيد اصول راهنماى شما در انديشه و عمل چيست
2. آيا اسلام شما اصول دارد _ اين اصول به چه درد مى خورد.
     1.       آيا هستى قانونمند است و اگر بله آيا ان قانون نبايد در قرآن باشد.
  2.  اصول اجتهاد كدام است آيا نبايد فروع را در چهارچوب اصول طرح كرد و راه حل چيست.
     3.       آيا نبايد اصول دين را به عنوان فلسفه و منطق فطری اسلام قبول كرد.
     4.       آيا كليد تفسير آيات نبايد اصول دين باشد.
  5.  آيا نبايد براى مسائل سياسى و اقتصادي و فرهنگى و اجتماعى بر پايه اصول راه حل يافت.
     6.       آيا موازين اسلام كه در قانون اسلام روى آن زياد تكيه شده غير از اصول دين است.
  7.  آيا اگر به جوانان اين اصول آموخته گردد جوانان باز هم منحرف مى شوند بخدا قسم هرگز و اين سانسور اصول دين اسلام است كه جامعه را به اغتشاش فرهنگى دچار كرده است و شجاعت داشته باشيد ممكن است بگوئيد بله اين اصول را فلانى هم مى گفت.
اگر فلانى مثلا منافق از اسلام حرف زد ما بايد اسلام را ترك كنيم آيا چون خود را مسلمان مىداند ما نبايد اسلام را به خاطر ترس از ديگران سانسور کنيم سانسور كننده را خدا لعنت كرده است چون نه تنها خود را از هدايت باز مى دارد بلكه يك جامعه اى را از هدايت شدن باز مى دارد آيا كتمان جز همان سانسور است خدا مى فرمايد.
سوره بقره آيه 159:
اِن الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيّناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون.
همانا آنان كه كتمان مىكنند آنچه فرو فرستاديم از دليلها و هدايت از بعد آنچه تبيين كرديم او را بر مردم در كتاب (قانون الهى) آنها را لعنت مى كندشان خدا و لعنت مى كندشان لعنت كنندگان.
كتمان اصول دين به عنوان بينات الهى سبب  لعنت خدا مى شود آيا جامعه ما دچار لعنت نشده است به كشور خود و ديگر كشورهاى كه در سالهاى 57 عقب مانده تر از ما بودند و امروز ما محتاج آنها هستيم نگاه کنيم نمونه آن پاكستان است و ……
تا كى بايد مورد لعنت باشيم راه كار چيست خود خدا مى گويد.
سوره بقره آيه 160:
الا الذين تابوا و اصلحوا و بيّنوا فاولئك اّتُوبُ عليهم و انا التوب الرحيم
مگر آنانكه توبه كردند و عمل درست انجام دادند و بيان كردند پس آنها را توبه مى پذيريم بر-ايشان و من توبه پذير مهربانم.
انسان وقتى انديشه و اصول راهنماى خود را تصحيح كرد و در چهارچوب آن جامعه را به حركت اورد و ولايت جمهور مردم را استقرار بخشيد حركت به كمال جوئى حتمى است و گرنه اگر بر پايه اصول فكرى انحرافى بميرد كافر از دنيا رفته است .
سوره بقره آيه 161: اِن الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنت الله و الملائكه و الناس اجمعين.
همانا آنان كه كافر شدند ( به اصول و موازين اسلام) و مردند و ايشان كفارند آنها بر- ايشان لعنت خدا و ملائكه و مردم همگى است
وقتى انسان با سانسور خود و ديگران از ايمان آوردن به اصول دين دور ماند هر چند در فروع خود را مومن نشان دهد ولى فروعى كه بر پايه اصول عملى نشود بيان تهى است كافر از دنيا مى رود و علاوه بر لعنت خدا _ لعنت ملائكه و مردم را نيز با خود مى برد.
از اينرو در حديث قدسى آمده:
خذو الحق من اهل لباطل و لا تاخذو الباطل من اهل الحق كونوا نقاد الكلام
بگيريد حق را از اهل باطل و نگيريد باطل را از اهل حق و باشيد نقد كننده كلام
مى دانيد كه عربها هنوز هم كه هنور است اسلامشان درست نيست آيا بايد ما اسلام را نگيريم چون از عرب آمده و خودشان عمل نمى كنند اين منطق انسان حق جو نيست.
حق _ حق است حتى اگر از دهان فرعون بيرون بيايد و باطل ، باطل است حتى اگر به نام خدا بيان شود هميشه اهل باطل _ براى اينك باطل بودن خود را پنهان كنند زير چتر حق پنهان مى شوند و بر باطل لباس حق مى پوشانند پس اگر كسي از حق حرف زد ولى عمل نكرد اين دليل نمى شود كه ما حق را خودمان عمل نكنيم بايد ميان گوينده و گفته شد فرق گذاشت از اينرو بود كه امام على (ع) فرمود.
انظروا ما قال و لاتنظروا من قال
نگاه كنيد چه مى گويد و نگاه نكنيد چه كسى مى گويد
و سانسور پذيرش زور است.
از اينرو در قبول دين و اصول آن نبايد اكراه و زور بكار برد مى فرمايد:
لا اكراه فى الدين قد تبيين الرشد من الغى
نيست زورى در دين (در قبول آن) بدرستى كه بيان شد راه كمال جوئى از راه نقص جوئى
رشد _ راه تكامل است . قرارگرفتن در قدر الهى يعنى اصول دين و اصل چهارم آن يعنى صراط مستقيم كمال جوئى است و الغى _ بيراه نقص جوئى است خروج از قدر الهى و قرار گرفتن در مجراى هدر روى در شرك و ثنويت تك محورى است كه انسان خود را يا مطلق فعال مى كند يا،مطلق منفعل مى بيند يا سلطه گر است يا زير سلطه است در هر حال خروج از نور توحيد يعنى نور نسبى بودن فعال بودن است قرار گرفتن در تاريكى و ظلمات شرك است از اينرو در دنباله آيه مى فرمايد كسى مى تواند رشد كند كه مطلقهاى دروغين را انكار كند.
فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله
پس كسى كه انكار كند طاغوت (مطلق العنان) را باور كند خدا را (كه فقط اوست مطلق و فعال)
آنگاه است كه انسان به وسيله بسيار محكمى چنگ زده و صددرصد او را به كمال مى رساند از كمال نسبى به سوى كمال مطلق (الله ) مى رود.
فقد استمسك بالعروه الوثقى لا النفصام لها و الله سميع عليم
پس بدرستيكه چنگ زده به گيره اى محكم كه نيست گسيختگى براى او و خدا شنواى داناست.
اين عروه الوثقى _ قرآن است و در نهائى ترين تحليل اصول قرآن يعنى اصول دين مى باشد.
جامعه ای که به اصول فكرى صحيح مسلح شد و اين اصول عمومى شد مى توانند جامعه را توحيدى كننند چون همه بر پايه توحيد فكر مى كنند بر پايه آزادى و استقلال و بيان عقايد بدون اعمال زور جامعه از  مبدا ء توحيد شروع مى كند و به وحدت مى رسد آنهائى كه وحدت را در اول مى آورند براى اين است كه مى خواهند سانسوربرقرار كنند و الا وحدت در مسير و جهت حركتى بوجود مى آيد كه مبداء آن توحيد است هر كس آزاد است هر عقيده اى را داشته باشد و در طى مسير با نقد و بررسى و تصحيح عقايد جامعه به وحدت ملي  می رسد بنابراين كسانى كه وحدت جامعه را بهانه مى كنند و صداى هر آزاديخواهى را در گلو خفه مى كنند نه براى وحدت بلکه براى سلطه انحصارى برقرار كردن است
و از اينرو در قرآن آمده :
سوره انبياء آيه 92:
اِن هذه امتكم امّه واحده و انا ربكم فاعبدون
همانا اين است امت شما که  يگانه است و من پروردگار شمايم پس بپرستيد مرا.
جامعه وقتى مى تواند امه واحده شود يعنى به وحدت برسد كه هيچ كس خود را مطلق نكند _ و اطاعت مطلق نطلبد اين كار به معنى اين است كه در آن جامعه خدا پرستيده مىشود چون مطلق حقيقى فقط خداست انسان هر موجودى را در  ذهن خود مطلق كرد در واقع آن را بجاى خدا پرستش مى كند و اگر خود را مطلق كند در واقع خود را به مقام كمال مطلق رسانده و از حركت و پويائى باز مانده است و موجودى كه حركت و پويايى نداشته باشد به كمال نمى رسد پس از اينروست كه انسانهاى كه مطلق مى شوند از رشد و تكامل باز مى مانند چون رشد و تكامل نيازمند فعل و انفعال با ديگران است موجود مطلق فقط مى خواهد در موضع فعل باشد و انفعال نداشته باشد يعنى مى خواهد اثرگذار باشد بدون اينكه اثرپذير باشد در نتيجه خود را از تكامل محروم مى كند اگر انسان خود را همواره نسبى بداند _ يعنى اثرپذير است و در همان حال فعال بداند يعنى اثرگذار است در نتيجه مى دهد و مى گيرد و با برخورد عقايد و آراء كمال جوئى مى كند و كمال مى دهد جامعه اى كه همه نسبى و فعال باشد، آزادى و سازندگى اساس نظام آن جامعه را تشكيل مى دهد و همه در رهبرى جامعه مشاركت مى كنند يعنى رهبر بر پايه استقلال و برابرى و در نتيجه ، جامعه در مسير مستقيم كمال جوئى خواهد بود و هدف رسيدن  به جامعه كمال مطلوب بهشت است و نمونه آن در اين دنيا همان جامعه اى است كه هر سال در ايام حج در خانه توحيد برقرار ميشود جامعه اى توحيدى _ امه واحد اين است و به اين ترتيب به وجود مى آيد.
امه واحده _ جامعه اى است كه در آن ولايت از آن جمهور مردم است و كارها بر پايه شورى سازمان مى يابد از اينرو حتى به پيامبر امر مى شود.
سوره مومنون آيه 159:
و شاورهم فى الامر              و شورى كن در امور (با مردم)
و در جاى ديگر مى فرمايد:
سوره شورى آيه 38:
و امرهم شورى بينهم          و كارشان به شورى در ميانشان است
شورى يعنى _ انتخابات يعنى مشاركت عموم در تصميم گيرى و مردم سالارى حقيقى يعنى همين است يك مسلمان نبايد تحت ولى امرى _ يهود _ نصاری_ _ جابران _ فرعون صفت ها _ و منافقان قرار گيرد.
سوره مائده آيه 51:
يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود و النصرى الولياء بعضهم الولياء بعض و مَن يتولهم منكم فانه منهم
اى آنان كه ايمان آورد نگيريد يهودى و نصرانى (منحرفان) را ولى امر برخى از ايشان ولى بعض ديگر است و هر كس ولى خود گيرد ايشان را از شماها پس همانا او از ايشان است.

چرا نبايد يهودى و نصرانى را ولى امر گرفت براى اين كه يهود براى خدا جسميت قائل است و توحيدشان خالص نيست و نصرانى نيز به سه قديم اعتقاد دارد پدر _ پسر _ روح القدوس _ يعنى تثليث را اساس عقيده خود قرار داده اند.
خدائى كه جسم داشته باشد مانند همه مخلوقات مى شود و خدائى كه دو همتا داشته باشد او هم مثل مخلوق مى  شود و رابطه اين خدا با مخلوقات رابطه اى بر پايه زور خواهد بود چرا كه جسم و همتا داشتن شرك است.
خدائى كه حقيقى است كه از وجود او هيچ مكان و لامكان و هيچ فضائى خالى نيست چرا كه مطلق و بى نهايت است در واقع عالم در خدا واقع است و خداوند هم در درون همه چيز است نه به يگانگى با اشياء و هم در بيرون همه چيز است نه به بيگانگى از اشياء در نتيجه اين خدا از درون و برون بر همه مخلوقات احاطه دارد وقتى كه مى خواهد با مخلوق رابطه بگيرد اين رابطه از قبل بوده و خدا براى اينكه بر مخلوقى محيط باشد نيازى به عمل نيرو بر عليه مخلوق بکار بردن  ندارد و رابطه خدا و مخلوق يك رابطه توحيدى است.
اما اگر خدا جسم داشته باشد و يا همتائى از مخلوقات داشته باشد وقتى كه بخواهد بر مخلوق خود از درون و برون احاطه داشته باشد در مرز جسميت دو طرف جسميت مانع از اين مى شود كه خدا به داخل مخلوط احاطه داشته باشد پس براى اينكه بتواند به داخل جسم راه يابد بايد نيرو بر عليه مخلوق بكار برد و براى اينكه مخلوق نتواند در مقابل خدا مقاومت كند خدا بايد مطلق و فعال و مخلوق مطلق ومنفعل باشد و اين همان ثنويت تك محورى است كه اساس رابطه خالق و مخلوق مى شود در اين رابطه خدا زور بر مخلوق اعمال ميكنند و انعكاس اين رابطه اصلى در رابطه هائى كه مخلوقات با همديگر برقرار مى كنند پايه و اساس قرار مى گيرد و رابطه همه پديده ها با همديگر بر پايه زور مى شود بدين دليل است كه وقتى اساس و پايه انديشه انسان شرك ورزيدن بخدا باشد رابطه اش با ديگران پايه ثنويت تك محورى شده و تمام رابطه بر پايه زور مى شود در نتيجه شرك _ زور است .
در نتيجه ولى قرار دادن يهودى و نصرانى پايه قرار دادن شرك و ثنويت تك محوري در همه ابعاد حيات است و انسان را به  گمراهى و خروج از مسير حركت به كمال مى شود در اين صورت ولايت نه از آن خدا و نه از آن هيچ كس نمى شود بلكه ولايت از آن زور مى شود و هر كس خود را مطلق فعال و ديگرى را مطلق منفعل مى بيند و رابطه شرك  وزور و سلطه اساس روابط انسانى مى شود.
سوره هود آيه 59:
و تلك عاد جحدوا بآيات ربهم و عتوا رسله و ابتعوا امر كل جبارٍ عنيد
و اين عاد است كه انكار كردند آيات (و در آيات اصول دين) پروردگارشان را و سركشى كردند به پيامبران و پيروى كردند امر هر جبار (ديكتاتور) لج بازى را
انكار آيات الهى در انديشه و عمل يعنى قبل نكردن آيات محكمات و متشابات الهى و محكمات يعنى اصول دين و اصول دين يعنى اصول راهنماى انديشه و عمل در نتيجه قبول نكردن توحيد كه اصل و الاصول است و انحراف به شرك است و رابطه بر پايه ثنويت تك محورى كه شرح شد.
و اين يعنى سركشى به پيامبران كسانى كه اصول راهنماى توحيدى را براى بشر آورده اند انسانى كه توحيد و رابطه توحيدى را انكار كرد به شرك مى غلطد و شرك يعنى ثنويت تك محورى كه در آن طرفى مطلق و فعال وطرف ديگر مطلق و منفعل مى شود و آنكه خود را مطلق و فعال مى بيند كسى نيست جز انسان صاحب زور بيشتر و هم او به نمايندگى از زور دم از ولايت مطلقه مى زند و انسانها را به اطاعت مطلق دعوت مى كند طوعاً و كرهاً انسانهاى كه به اصول راهنماى الهى ايمان نياوردند و آن را ميزان در انديشه و عمل قرار ندهند به دام ولايت مطلقه جباران (يعنى ديكتاتورهاى صاحب زور) مى افتند و اين پيروى از جباران حيات دنيا و آخرت ايشان را ضايع مى كند و از مسير و جهت كمالجوئى به مسير و جهت نقص جوئى و انحطاط منحرف مى شود.
پس زير امر جباران رفتن ترك ولايت جمهور است و انسانى كه از ولايت مطلقه انحصارى پيروى كند دانسته و نادانسته خود را به جهنم انداخته است.
سوره هود آيه 97:
فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشيد
پس پيروى كردند امر فرعون (کسانی که اسمشان فرعون نيست اما رسمشان فرعونى است )و نيست امر فرعون رشيد (يعنى كمال دهند)
فرعون تنها كسى است كه خداوند باسم او را در قرآن آورده و نمونه عملى ولايت مطلقه انحصارى است كه براى مردم هيچ حقى قائل نبود در جامعه اى كه ولايت مطلقه انحصارى حاكم باشد جامعه به رشد و تكامل نمى رود جامعه به آزادى و استقلال نمى رود روز بروز به بدبختى و انحطاط دچار مى شود فساد جامعه را فرار مى گيرد فساد اقتصادى _ سياسى _ اجتماعى _ فرهنگى طورى مىشود كه انقلابيون اصيل را شما در پشت ميز محكمه ها بايد ببيند و هر روز فرعون يكي را قربانى بقاى خود مى كند خدا به ما امر مى كند به مانند موسي با  يد بيضاء ( با دستی كه بر پايه اصول دين مى نويسد ) و با عصاى مومن (قلمى كه مسلح به اصول دين است) و نوشته اش نور است و دستى كه به قلمى مسلح به اصول دين باشد _ همان يد بيضاء و عصاى سحر شكن موسي است كه فرعون هاى همه زمانها را شكست مى دهد و قوم بنى اسرائيل را نجات مى دهد آيا مى دانيد بنى اسرائيل چه معنا دارد بنى = فرزندان و اسر = بنده و ئيل = خدا- است . يعني فرزندان بنده خدا را نجات مى دهد آيا ما فرزندان بنده خدا نيستيم چرا كه هستيم و اصول دين كليد فهم قرآن و محكمات قرآن است همه متشابهات يعنى آيات فرعى را بايد در مجراى اصول دين معنى كنيم و به مردم ياد بدهيم و اصول راهنما را در ميان فرزندان بنده خدا گسترش بدهيم و بتوانيم با   يد بيضاء عصاى سحرشكن _ ولايت مطلقه انحصارى را به ولايت جمهور مردم بدل كنيم بدانيد كه اگر از اصول خارج نشويد پيروزى شما صددرصد است.
سوره رعد آيه 31:
ان الله لايخلف الميعاد _ همانا خدا تخلف نمى كند در وعده  ( فرعون ها اسراف كنندگان هستند و نيرو را به نابودى مى برند .)
سوره شعراء آيه 1501:
ولا تطيعوا امر المسرفين              اطاعت نكنيد امر زياد ه روى كنندگان را _ چرا
سوره
الذين يفسدون فى الارض و لايصلحون
آنان كه خرابكارى مى كنند در زمين و اصلاح نمى كنند.
افتادن ولايت به دست مسرفين يعنى اطاعت امر ولايت مطلقه انحصارى _ اين ولايت ، ولايت زور است و زور همان نيرو بوده است كه از مجراى قدر الهى يعنى اصول دين و در اصول دين از اصل پايه توحيد منحرف شده و در مجراى هدر يعني شرك و ثنويت تك محورى قرار گرفته است زورگو چون ولايت مطلق مى طلبد و انسان بنابر فطرت توحيدى موجودى فعال است و بنابر فطرت خود بر خود ولايت دارد و در نتيجه جامعه به خود ولايت دارد در مقابل ولايت مطلقه انحصارى مقاومت مى كند همين مقاومت باعث مى شود كه زورگو نيروها را به زور بدل كند و بر عليه جامعه بكار برد يعنى فسادى كه ميكند عقيده شرك را در مغز نيروهاى كه از او اطاعت مى كنند جايگزين عقيده توحيد مى كند اطاعت از خود را همان اطاعت از خدا مى گرداند از اينرو نيروهاى كه بايد در ساختن جامعه بكار روند عليه جامعه كار كرده و اين نيروها از مجراى عمل بر پايه توحيد خارج شده و در مجراى شرك به تخريب خود و جامعه مشغول مى شوند و اين همان مجراى هدر است كه در بالا گفته شد و.براى اينكه به اين وضعيت استمرار بدهد بايد همه امكانات جامعه را در اين راه صرف كند تا ولايت انحصاري خود را با وجود عدم مقبوليت جامعه حفظ كند در نتيجه اسراف اساس كار ولايت مطلقه انحصارى است و چون هيچ كس قادر به سئوال از آن مقام نيست و هيچ كس قادر به انتقاد آن مقام نيست در فساد خود آنقدر پيش مى رود كه خود را نيز به نابودى بكشاند نگاه كنيد به آخر حيات افرادی چون _ هيتلر _ موسيليني _ استالين -شاه و
ما در جامعه اى كه بخواهيم اسلام حكومت كند بايد ولايت جمهور ايجاد شود در اين جمهورى انتقاد از رهبران اساس كار است تا رهبرى جامعه زير سئوال نرود و خود را حاضر به پاسخگويي نكند جامعه راه شرك را طى خواهد كرد اميدواريم هر چه زودتر به ولايت انحصارى در ايران پايان داده شود.
كسانى كه به ولايت مطلقه انحصارى مردم را سوق مى دهد با اينكه شهادت مى دهند كه اسلام دين حق است و رسول حق است اما وقتى پاى عمل به ميان مى آيد از كتاب الله و سنت رسول الله پيروى نمى كنند و براى خود عقيده خود ساخته و يا انسان ساخته  ديگر را معيار عمل قرار مى دهند از اينرو هر چند نماز و روزه و غير . انجام مى دهند اما در اصول پايه انديشه و عمل يعنى در جهان بينى و فلسفه و منطق از اصول اسلام پيروى نمى كنند و همين علامت بزرگ منافقان است.
در نتيجه هر كس اگر در ظاهر مسلمان باشد ولى در اصول پايه و راهنما از فلسفه و منطق ديگرى غير از اصول دين پيروى كند منافق است.
معنى اين سخن اين است كه در زبان شهادت مى دهند به اسلام و رسالت ولى در عمل به اصول اسلام عمل نمى كنند.
سوره منافقون آيه 1:
اذا جاءك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله و الله يعلم انك رسوله و الله يشهد اِن المنافقين الكاذبين
آنگاه كه آمدند منافقين گفتند گواهى مى دهيم همانا تو البته رسول خدائى و خدا مى داند همانا تو رسولش هستى و خدا گواهى مى دهد همانا منافقين دروغ گويانند.
چرا:
چون خدا و رسول را در ظاهر قبول دارند و در عمل به كتاب و سنت عمل نمى كنند اما چه قسمت از كتاب و سنت را عمل نمى كنند در فروع دو آتشه عمل مى كنند چون مى خواهند مردم را فريب بدهند پس اگر ولى امر جامعه و كسانى كه به اصول دين عمل نكنند اما در ظاهر و به فروع عمل كنند منافق هستند.
كتاب الله مى دانيد كه قرآن است اما سنت رسول الله چيست.
تا به امروز به ما گفته اند سنت همان احاديث و رواياتى است كه از پيامبر و ديگر معصومان باقى مانده است در صورتى كه سنت رسول الله همان سنت الله مى باشد و سنت الله همان اصول دين است اگر قرار باشد احاديث و روايات سنت باشد _ اهل سنت و جماعت بيشتر از ما احاديث روايت دارند اما بايد گفت احاديث و روايات اجتهادهاى است كه پيامبر بر پايه سنت خود يعنى سنت الله نموده است و امروز بسيارى از آنها كاربرد ندارد و اگر امروز رسول الله حاضر بود بسيارى از احكام را اجتهاد جديد مى كرد پس احاديث و روايات احكامى هستند كه بر پايه سنت الله و سنت رسول الله انجام گرفته است و مى دانيم كه ما شيعه ها حديث كتاب و سنت را كه اهل سنت روايات مى كنند  درعترت می دانيم
براي اين كه سنت رسول الله همان سنت الله بود و پيامبر سنت الله را به على (ع) آموخت و علی را مامور به آموزش آن كرد و دست به دست به ما شيعيان رسيد به توسط امامان شيعه به همين دليل ما مى گوييم اصول دين همان سنت الله و همان سنت رسول الله و معصومان است و ما هم بايد در چهارچوب اين اصول براى مشكلات را حل اجتهادى پيدا كنيم در نتيجه وقتى صحبت از كتاب الله و سنت رسول الله مى شود كتاب الله همان آيات قرآن است و سنت رسول الله همان سنت الله است و سنت الله همان اصول دين و كليد همه كارهاست اصولى كه در جزوه روش شناخت بيان شده به بيست اسم در قران آمده است پس منافقين به جاى سنت رسول الله يعنى اصول دين از سنت افلاطون _ ارسطو _ سقراط _ و غيره پيروى مى كنند .
وقتى كه مى خواهند ولايت مطلقه انحصارى را ثابت كنند بجاى قرآن و اصول دين به كتب فلاسفه يونان استناد مى كنند.
در نتيجه دادن ولايت امرى جامعه به كسانى كه به اصول دين به عنوان كليد فهم و مشكل گشائى همه معضلات نگاه نمى كنند حرام است.
زيرا كسى كه به اصول دين عمل نمى كند منافق است و زندگى تحت ولايت منافقين همان زندگى در شرك و زور خواهد بود.
و علامت ديگر منافقان اين است كه هر انتقادى را و هر سخن را بر ضد خودشان دانسته و آن را توطئه مى دانند.
سوره منافقون آيه 4:
و اذا رايتهم تعجبك اجسامهم         هر گاه ديدى ايشان را شكفت آورد ترا اجسامشان
و اِن يقولوا تسمع لقولهم                    و چنانچه سخن مى گويند گوش دهى به گفتارشان
كاَنّهم خشبُ مُسنده                    گويا اينكه ايشان چوبهاى (خشك) تكيه داده شده اند
يحسبون كل صيحه عليهم هم العدو         پندارند هر فريادى (سخنى و امر معرف و انتقادى ) بر عليه ايشان است.
فاحذرهم (هشيار باش از ايشان) قاتلهم الله اَنى يوفكون (كشت ايشان را خدا چگونه منحرف مى شوند (از دين ).
1_ مخالف آزادى و استقلال و بيان و قلم و غيره هستند آزادى را دشمن خود مى دانند چون رسوا مى شوند در جو سانسور و ابهام و عدم شفافيت جا و مقام پيدا مى كنند.
2 _ ظاهرشان جالب است و اگر  از شما انتقاد كنند شما مى شنويد همچنانكه پيامبر مى شنيد اما
3_ انسانهاى خشك هستند خنده بر لب نمى آورند صورتشان بشاش نيست در صورتشان ابهام ديده مى شود در خشك مقدسی دو آتشته هستند.
4_ اما مخالف سخن گفتن از دين و اصول آن و شرح آيات هستند هر سخن را توطئه بر ضد خود مى دانند اساس انديشه شان توطئه تراشى است در جو آرام و بدون خشونت حيات ندارند.
5_ پس هشيار باشيد _ چرا كه كشت ايشان را خدا (آنها در حيات دنيا مرده اند) چرا چون از دين و اصول آن منحرف شده اند.
كسانى كه ولايت مطلقه انحصارى را مقدس مى دانند و هر گونه انتقاد را توطئه مى شمارند آيا مطابق اين آيات نيستند.
اينها همه مرتد هستند ارتداد شان از اصول دين است پس آنها را نبايد به ولايت امرى گرفت.
سوره مائده آيه52:
يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتى الله بقومٍ يحبهم و يحبونه اذله على المومنين اَعزّه على الكافرين يجاهدون فى سبيل الله و لايخافون لومه لائم ذلك فضل الله يوتيه من يشاء الله واسع عليم.
اى آنانكه ايمان آورده ايد هر كس مرتد شد از شما از دينش _ پس بزودى مى آورد خدا گروهى را كه دوست دارد ايشان را و دوست دارند خدا را فرو تنانند بر مومنان و قاطع اند بر كافران جهاد مى كنند در راه خدا (راه مردم) و نمى ترسند سرزنش ،سرزنشگرى را آن فضل خداست مى دهدش به هر كس كه خواهد و خدا گشايشند داناست.
1_ از مرتد شدن آنها ناراحت نشويد از اينكه باصول ايمان ندارند.
2_ ديگران به اصول راهنماى شما مى پيوندند.
3مومنين نرم هستند با كسانى كه مومن به اصولند و قاطع اند با كسانى كه اصول را انكار مى كنند در مقابل زورگو مقاوم هستند.
4_ در راه خدا _ يعنى ولايت جمهور مردم مبارزه مى كنند سبيل الله _ سبيل الناس است.
4_ از انتقادهاى نابجا ناراحت نمى شوند چرا كه انتقادپذيرى فضليت است و خدا آن فضليت را به صاحبان لياقت مى دهد و پيروزى را خدا نصيب شما مى كنند.
سوره *آيه 55:
انما و اليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه و يوتون الزكاه وهم راكعون
جز اين نيست ولى مطلق شما خداست رسولش (خاص) و آنانكه ايمان آورند (عام) آنانكه نماز برپا مى دارند زكات مى دهند و ايشان ركوع مى كنند.
سوره * آيه 56:

و من يتول الله و رسوله و الذين آمنوا فان حزب الله هم الغالبون
 كسانى كه به ولايت مطلقه گيرند خدا را و رسولش را (به ولايت خاص) و آنان كه ايمان آورند را ( به ولايت عام) پس همانا حزب خدا هستند و ايشان پيروزمندانند.
و اين آيات به اين نتيجه مى رسيم كه حزب الله آنانى هستند كه به ولايت جمهور مردم معتقد هستند آنانكه به ولايت مطلقه اعتقاد دارند حزب شيطان هستند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر