مقاله 3
ارزش ها را
چگونه به ضد ارزش تبديل مى كنند
قرآن به درست كسانى را سرزنش مىكند كه از حقوق پاره اى را مىپذيرند
و پاره اى را انكار مىكنند يومنون ببعض و يكفرون ببعض
امروز
جانبداران حقوق بشر به تجربه دريافته اند كه به آسانى مىتوان هر يك از حقوق را
وسيله سلب حقوق ديگر كرد از اينرو مىگويند اين حقوق ترجمان ارزشهائى هستند كه با
يكديگر و در مجموعه اى در نظامى با رهبرى در مسير و جهتى بوجود مىآورند بايد با هم
به اجرا درآيند براى اينكه بدانيم چگونه ارزشى را بر ضد ارزشهاى ديگر بكار مىبرند
و با اين كار آن را ضد ارزش مىكنند از زندگى مردم خود چند مورد مثال بياوريم.
1_
بسی
سودمند است يادآورى كنيم اگر كسى گفت اسلام بر آزادى بر حقوق بشر بر استقلال ايران
بر ترقى و تكامل مقدم است اسلام را از محتوى خالى كرده است هنوز به ارزشهاى ديگر
زبان نرسانده اسلام را از ارزش انداخته است.
آيا
رژيم انحصار اسلام را بىارزش نكرده
است ؟ پيش از اين رژيم پهلوى ترقى را اسطوره مىكردند و در آن ترقى نوسازى بنيادهاى
جامعه و آزادى و استقلال و معنويت نبود از اينرو تمدن بلوارى و صنعت مونتاژ بيشتر نشد.
و
حال مىپرسيم آيا اسلام مقدم است يا آزادى مقدم است يا ايمان مقدم است يا ترقى مقدم است با اين سئوال ما اگر
به اسلام يا به هر يك از آنها تقدم بدهيم در واقع خالى كردن آن از محتوى مىباشد
اما استبداد انحصارى به اين اندازه اكتفا نمىكند نياز پيدا مىكند ارزش را بر ضد
ارزشهاى ديگر به كار برد رژيم پهلوى به آن قانع نبود كه ترقى را مقدم بشمارد بلكه
بنام ترقى اسلاميت را مورد حمله قرار مىداد و مدعى بود وقتى به دروازه هاى تمدن
بزرگ رسيديم آزادى و استقلال را نيز به ايرانيان اعطا مىكنيم رژيم انحصار طلب مدعى
بود اگر دفاع از كيان اسلام ايجاب كند ايران ويران شود با كى نيست بلكه به اين هم
قانع نبودند كه اسلام را مقدم كنند اسلام را چماق كردند و مىكنند و بر ارزشهاى
آزادى و استقلال و ترقى كوبيدند و مىكوبند از اينرو بود و هست كه اولى ترقى را ضد
ارزش كرد و دومى اسلام را ضد ارزش مىكند.
2_
امنيت حقى از حقوق بشر است اما در تمامى جامعه ها _ مردم سالارى و غير مردم سالارى
زور پرستها دو آتشه انحصارطلب اين حق را اسطوره مىكنند و با آن به جنگ ارزشها يا
حقوق ديگر مىروند
و در ميهن ما استبداد انحصارطلب نه تنها امنيت را چماق كرد و بر فرق حقوق ديگرى
كوبد بلكه نوعى از امنيت را وسيله سلب انواع ديگر امنيت مردم كشور نيز ساخته است
به نظام تقدم مطلق داد و
نظام مقدس ولايت مطلقه فقيه _ امنيت سياسى مردم را در امنيت سياسى رژيم انحصار
خلاصه كرد و بنام اين امنيت هر گونه امنيتى را از مردم سلب نموده است كار را بجائى
رسانده كه امروز استبداديان انحصارطلب خود نيز امنيت ندارند.
3_
برخوردارى از غذا و پوشاك و مسكن حقى از حقوق بشر هستند بياد
بياوريد كه به تكرار هشدار داده مىشد به اين عذر پناه نبريم كه تمام روز بايد دويد
تا مگر خرج غذا و پوشاك و مسكن را در آورد وقتى براى فكر نمىماند چه رسد پرداختن به مبارزه مىتوانيم بگوئيم
اين نيازها را اوليه مىگويند ما نيز اين حق را قبول داريم و آن را بر ضد حقوق ديگر
به كار برده ايم و نه حتى گفته ايم حقوق ديگر را نمىخواهيم اما وجدان خود را كه قاضى
كنيم ما را از دو غفلت آگاه خواهد كرد.
1_
تا ما اين طرز فكر غلط را نپذيريم استبداد انحصارى نمىتواند اين حق را وسيله سلب
حقوق ديگر ما كند .
2_
نه تنها حقوق ديگر از دست داده ايم و مىدهيم بلكه غذا و پوشاك و مسكن مناسب را نيز
نمىيابيم روزانه دو تا سه شيفت كار اغلب توليدى و بنابراين فرساينده – مىكنيم و امروز دو سوم
ما مردم زير خط فقر قرار گرفته ايم .
3_
تماميت ارضى كشور حقى از حقوق بشر است هر فرد حق دارد در جامعه آزاد و مستقل زندگى
كند اما اگر تماميت ارضى را اسطوره و چماق كردى و بر سر حقوق ديگر كوبيدى سرانجام همين
حق را نيز از دست مىدهى به آنها كه مردم را مىترساندند چند نوبت هشدار داده شد
بجاى اينكه صددرصد توان انديشه و عمل خويش را صرف بزرگ و لاينحل جلوه دادن مشگل
كنيد حداكثر 10 درصد را به كار فهميدن آن و 90 درصد بقيه را وقف يافتن راه حل كنيد
اگر نه شريك جرم استبداديان انحصارطلب در بخطر
انداختن موجوديت كشور مىشويد اگر گوش شنوايي بود امروز كشور در حلقه آتش
زير بار قرضه ها و فشارهاى اروپا و ژاپن نبود و در درون مرزها رژيم انحصار در تهران و ديگر استانهاى كشور
مانور براى ايجاد وحشت نمىكرد.
چرا وقتى حقى وسيله انكار حق ديگرى مىشود خود
ضد ارزش مىگردد
پاسخ:مىتواند
اين باشد كه تجربه نشان مىدهد مثالهاى بالاهمه تجربه هاي نسل امروز
ايران هستند اما نبايد قانع بشويم زيرا اگر ندانيم تجربه نشان مىدهد فريب قرون بر جا مىماند و با وجود
تجربه ها رفتار غلط را تكرار مىكنيم در الفباى زبان خود كه تامل كنيم به خود
مىگوئيم عجب غفلتى در اصل يك شكل بيشتر نبوده است . (الف) _ (ب) _ (ج) _ (د) _ _و)
_ (ى) _ با تغيير شكل دادن به الف ساخته شده اند بنابر نياز به هر حرف صدائى داده
اند در حقوق بشر نيز كه تامل كنيم مىبينيم نه تنها هر حقى قائم به حقوق ديگر است
بلكه در هر حقى _ حقهاى ديگر نيز هست هر حقى از حقوق بشر را كه خواستيد تحليل كنيد
و ببينيد حقوق ديگر در آنند بدين خاطر است كه تقدم دادن به حقى به انكار همان حق
مىانجامد هر حقى كه وسيله سلب حقى ديگر شود آن حق خود نيز سلب و ضد ارزش مىشود
هنوز كنجكاوى را بيشتر كنيم بپرسيم چرا
وقتى حقى كه بهانه مىشود
که وجود
دارد وبا
سلب هر حقى _ حقى كه بهانه مىشود نيز لطمه مىخورد اما لطمه خورده شد ن غير از ضدارزش شدن است وقتى
كنجكاوى را باز هم بيشتر مىكنيم مىرسيم به اين واقعيت كه حق را بايد بر اصلى تعريف
كرد تا تمامى حقوق در تعريق حق يكسان باشند اگر تعريف حق در تمامى حقوق يكى نباشد
نمىتوان نظام حقوقى پديد آورد و روابط افراد و گروهها را در يك جامعه به نظم و
سامان آورد بنابراين تا وقتى اصلى كه بر آن حق تعريف مىشود تغيير نكند و همه حقوق
يكسان باشد غيرممكن است بتوان حقى را وسيله سلب حقوق ديگر كرد _ بدينقرار ، هر
استبدادى تا اصل پايه
و راهنما و تعريف حق را تغيير ندهد و با اين كار آن را فاسد و باطل نكند محال است
بتواند وسيله سلب حقوق ديگرش بگرداند بنابراين اگر بخواهند اسلام را وسيله سلب
حقوق كنند
تا اسلام را با تغيير اصل پايه و راهنما از توحيد _ به شرك يعنى ثنويت تك محورى و
با تبديل اسلام به استسلام فاسد نكند نمىتواند بنام اسلام حقوق بشر را سلب كند
چنين است هر استبدادى اول اصل
پايه و راهنما و سپس محتواى حق را تغيير مىدهد و با اين كار آن را مجوز و پوشش سلب
حقوق مىگرداند پس از اين كار است كه در پى فاسد كردن حقوق يا تبديل ارزشها به ضد
ارزشها مىشود جريان برگرداند ارزش به ضد ارزش همين است هر كس نيز كه حقى را بهانه
زورگوئى مىكند در واقع نخست اصل پايه و راهنما و تعريف حق را تغيير مىدهد و آن را
ضدارزش مىكند و آنگاه به زورگوئى و سلب حقى از ديگرى مىشود از آنجا كه معصوم
نداريم پس هر يك از ما حقى را باطل كرده ايم پس در پرتو اين توضيح مىتوانيم جريان
باطل كردن حق را باز بسازيم آيا در قدم اول نگفته ايم اين حق به دليل اين و آن
مصلحت مقدم بر حقوق ديگر است شايد توجه نداشته ايم كه ترجيح حقى بر حقوق ديگر و آن
مجوز رها كردن و يا بدتر از آن سلب حقوق ديگر كردن عمل بر اصل ثنويت تك محورى است
اينكه ببينيم كه سر درآوردن از شرك يعنى ثنويت تك محورى كار مشكلى نيست هر بار كه
حقى را باطل و وسيله سلب حق ديگرى مىكنيم بنابر شرك يعنى ثنويت تك محورى عمل
مىكنيم زيرا حقى را كه ترجيح داده ايم هدف محورى يعنى مطلق فعال و حقوق ديگر را
قربانى يعنى مطلق منفعل كرده ايم بدينقرار اين نوع ثنويت را از آن رو ثنويت تك
محورى مىگويند كه در آن يك حق يك شخص يك گروه محور و حقى يا حقوقى شخص يا اشخاص _ گروهى يا جامعه
اى فداي آن حق يا آن شخص يا آن گروه مىشوند اما نه حقوق و نه اشخاص و نه گروهها و
جامعه را بدون توسل به زور نمىتوان فدا كرد از اينرو هر بار حقى وسيله سلب حقوق
مىشود و اصل راهنمائى كه بر آن حق تعريف مىشود يعنى توحيد جاى خود را به ثنويت تك
محورى ميدهد و زور ميان انسان و آزادى و استقلال او حائل مىشود و چون بر ثنويت تك
محورى حق قابل تعريف نيست ناگزير در نظام استبدادى انحصارى از حقوق جز پوسته اى
برجا نمىماند محتوى زور مىشود و زور باطل است هر فرد و هر گروه حق را مجوز و پوشش
زورگوئى مىكند نظام ارزشها جاى خود را به نظام ضد ارزشها مىسپارد در نتيجه جامعه
از توليد مىافتد و عقيم
مىشود وقتى جامعه اى در نظام ضد ارزشها زيست تورم _ ديگر تنها يكى و يك مشكل نيست تنها افزايش قيمتها نيست
علامت مرض عمومى است تورم قرضه ها _ تورم بيكارى _ تورم نيارهاى برآورده نشده _
تورم عقب ماندگى _ تورم حالت عصبانيت و خشونت _ تورم جنايتها _ و انواع فسادها.
بيهوده
گمان نبريم كه بدون استبداد زدائى بدون خشكاندن محتواى چركين ضد ارزشها و باز
گرداندشان به ارزشها بدون برگرداندن باطلها
به حقها مىتوانيم مشكل تورم ها را حل كنيم بهوش باشيم استبداد نظام ارزشى
جامعه را از ريشه فاسد
مىكند در پرتو اين توضيحها به آنجا باز گرديم كه در هر حقى حقوقى ديگر نيز وجود
دارند و تا حقوق در اصل پايه و راهنما و تعريف يكسانى بجويند مجموعه و نظام و
رهبرى و مسير و جهت حقوقى بوجود نمىآيد اينكه از خود بپرسيم اگر بخواهيم حقوق بشر
را به يك حق تحويل كنيم كدام حق مىشود؟ پاسخ را به آسانى مىيابيم حق زندگى آزاد و
مستقل اينك از خود بپرسيم نيازهاى اصلى هر انسان براى اينك آزاد و مستقل زندگى كند
كدامها هستند وقتى آنها را شماره مىكنيم مىبينيم انسانها مىشود كه در حقوق بشر
ابراز شده اند شگفت آور نيست.
اما
بنابر فطرت = انسان موجودى خلاق و توليد كننده است زندگى آزاد و مستقل زندگى خلاق
و بارور است زندگى در رشد است هر چند سخنى بجاست اگر بگوييم به دليل رشدى كه بشر
در تاريخ خويش کرده
است انسان سرشتى سازگار با توليد و رشد دارد دليل آن تكامل انسان در تاريخ نيز اين
است كه هر عملى بر خود مىافزايد و انسان موجود فعالى است بنابراين موجودى رشد ياب
است بدينسان با اين تصور كه گويا توليد براى مصرف است تصورى خطاست مصرف براى توليد
است هر جامعه اى پيدايش خويش دينى موافق فطرت يعنى مساعد توليد و رشد پيدا مىكند
زيرا همانسان كه پى مىبريم آدمي نگاه توليد زمان را پايان ناپذير مىانگارد پس
ارزشهائى كه توليد و تكامل را
سازمان * مىدهند جهان شمول و ديرپا مىشوند دين _ دين فطرت مىشود زيرا انسان بنابر
فطرت مختار
و رشد ياب است.
هر
زمان كه ارزشها جاى خود را به ضد ارزشها دادند دين از فطرت خود بيگانه شده است و
هر زمان * هدف شد و توليد براى مصرف گشت فرهنگ جامعه گرفتار انحطاط گشته است دينها
و فرهنگ ها گرفتار انحطاط شده اند و همراه آنها جامعه ها ازمسير توليد و رشد به مسير
مصرف و ويران سازى افتاده اند * اينك با ارزش اول كردن مصرف و تغيير رابطه مصرف __
توليد به توليد ___ مصرف دارد همان انحطاطى مىشود كه پيش از اين دامنگير فرهنگ ها
و جامعه هاى ديگر شده بود اينك هر انديشمند مسئولى بايد از خود بپرسد.
آيا
جامعه بدون نظامى با ارزشهاى پايدار مىتواند برجا بماند؟
ارزش
هاى پايدار همان ارزشهايى نيستند كه توليد و تكامل در آزادى و استقلال را سامان
مىدهند مجموعه اى از ارزشهاى پايدار كه در حقوق و روشهاى پندار و گفتار و كردار و
آرمانها اظهار مىشوند همان دين نيست و در خود دين اصول آن يعنى توحيد _
بعثت _ امامت _ عدالت و معاد نيست.
به
اين دليل كه هر جامعه اى به مجموعه اى از ارزشهاى پايدار نياز دارد و اين ارزشها
در حقوق و روشها و آرمانها ابراز مىشوند نيست.
تاريخ
هيچ جامعه اى بدون دين بخود نديده است پس مسئوليت انديشمند مسئول اين نمىشود كه
مراقبت كند تا زور مداران در ظاهر ارزشها و حقوق و در باطن ضد
ارزشها و باطلها را جانشين آن نكنند.
وقت
آن است كه صاحبان بيان و قلم از خود بپرسند چه اندازه به اين مسئوليت عمل كرده اند
و مىكنند وقت آن است كه از خود بپرسيم چه اندازد كار زورمداران را در از
خودبيگانه كردن ارزشها در ضد ارزشها آسان كرده ايم و مىكنيم وقت آن است كه هر انديشمندى هر نويسنده
اى هر هنرمندى از قلمرو گسترده مسئوليت خويش آگاه شود بداند با دفاع از ارزشها و
حقوقها جامعه جوان ايران را به شوق و شور توليد مىآورد و با برانگيختن نسلى به
توليد و تكامل است كه حماسه بزرگ عصر جديد را مىتوان ساخت وقت آن است كه دست بكار
ساختن زندگى در آزادى و استقلال و تكامل بگرديم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر