مقاله 6
ولايت اصل مقام تصميم است نه
مقام اجرا
اگر
پيش از اين نمىدانستيم اكنون مىدانيم سيگار كشيدن و شرابخوارى و انواع فسادهاى
جنسى و … مخرب حيات و محروم كننده
آدمى از استقلال و آزادى و كمال جوئى است با وجود اين هنوز هم بر توليد و هم بر
مصرف فرآورده هاي مخرب مىافزايم استفاده از دانش و فنى و توجيه توليد و مصرف اين
فرآورده ها همان عقيده نيست هر انسانى هر جور كه زندگى مىكند همان عقيده اوست.
آيا
هيچ از خود پرسيده ايد چگونه خود را فريب مىدهيد بسيارى از شما گمان مىبريد
مىدانيد آدمى چگونه خود را فريب مىدهد اما مشكل اينجاست كه بنيادهاى جامعه ما
(خانواده _ مدرسه _ كارگاه _ بازار و دولت و…) برمدار زور سازمان يافته اند و بنابراين دين و علم ما را از اين
واقعيت غافل كرده اند كه ولايتى كه تكوين خدائى و اصل است ولايتى است كه هر موجود
زنده اى در مقام تصميم از آن برخوردار است در گرفتن تصميم هيچ كس نمىتواند جانشين
شخص بگردد اما هر زورى مقام اجرا را با مقام تصميم يكي مىباوراند و آدمى را گرفتار
فريب مىشود و مىپندارد اختيار با او نيست تسليم شدن هايش را اين طور توجيه مىكند
كه گويا چاره نداشته است عمومى ترين مثال رفتار كنونى ايرانيان و توجيهى است كه از
رفتار خود به زبان مىآورند.
آن
ها خراب كرده اند هر چه بيشتر خرابيى زياد شود مردم بدبخت مىشوند اگر اينها بروند
كيست آنكس كه بتواند اين خرابيها را جبران كند چرا قدم پيش نمىگذارند و يا داريم
كسانى كه مىتوانند
نابسامانيها را درست كنند اما مگر مىگذارند بر سر كار بيايد و اگر كار كند..
اين
نوع توجيها يك فريب و يك غفلت عمومى را گزارش مىكند آن فريب و غفلت اين است كه
ايرانيان غافلند كه تصميم گيرنده آنها هستند و ممكن نيست ديگرى بتواند به جاى آنها
تصميم بگيرد و اگر آنها تصميم نگيرند هيچ كس ديگرى در جهان نمىتواند به جاى آنها
تصميم بگيرد و از آنجا كه مقام تصميم نيست كه بتوان
به
ديگرى واگذاشت اگر كسي يا جمعى خود تصميم بگيرد يا نگيرد اين ديگرى نيست كه مىتواند به جاى او تصميم بگيرد اين زور
استبدادى مخرب است كه بر ضد شخص و جمعى كه از ولايت خويش چشم پوشيده اند تصميم
مىگيرند و براى رسيدن به هدف خود تصميم مىگيرند بدينسان هر ملتى كه از حق و
مسئوليت ولايت بر خويش غفلت مىكند خود را تسليم زور استبداد كرده است نقش تعيين
كننده آزاد شدن و مستقل شدن از فريب و از غفلت قرون بدر آمدن است.
لازم
است توضيح بدهيم چرا مقام اصلى _ مقام تصميم است نه مقام اجرا و چرا محروم شدن
هركس از اين ولايت سلب حيات و شخصيت
انساني از او است.
ديديم
كه زبان آزادى و استقلال زبان تجربه است و اين زبان، زبانى است كه به انسان نقش
تجربه گر و بنابراين نقش اول را مىدهد تصميم را او مىگيرد هدف را او تعيين مىكند و
وسيله را او
برمىگزيند و تجربه را نيز او مىكند از جمله غفلتهاى كه زبان فريب اكثر بسيار بزرگى
از جامعه انسانى را نسل بعد از نسل بدان گرفتار كرده است اين غفلت است كه آدميان
از خود نمىپرسند اگر مقام تصميم را مىشد به نمايندگى واگذار كرد از هستى موجودهاى
زنده بر روى زمين چه مىماند پس آن ولايت كه پديده هاى زنده بدان تكوين يافته اند
ولايتى است كه در هر موجود زنده اى هست و نه مىتوان از او ستاندو نه قابل تفويض
است کمی تامل
انسان را از غفلت بدر مىآورد هيچ كس نمىتواند بجاى ديگرى تصميم بگيرد و هيچ كس نيز
نمىتواند از ديگرى بخواهد بجاى او تصميم بگيرد شما را باور نمىآيد؟ مىپرسيد در
جامعه پس تا مرحله عزم كه آغاز اجراست از نظر ديگران هيچ چيز وجود ندارد هر انسانى
در گرفتن تصميم آزاد و مستقل و مالك تصميم خويش است اين آن آزادى و استقلال است كه
هر انسانى دارد قابل سلب و قابل دادن و ستون و نمايندگى نيست جانبداران ولايت
خبرگان براساس عزم كه مرحله اجرا است بيان پرفريب خويش را مىسازند و مىگويندبراى
اينكه تصميم ها مزاحم يكديگر نشوند خبره ها بىطرف بايد مرزها (تنظيم روابط نيروها
را در درون جامعه و ميان جامعه و جامعه هاى ديگر ) را معين كنند و سياست همين
تنظيم است قلمروئى كه تصميهاى فردي با يكديگر برخورد مىكنند قلمرو عمومى است در
اقتصاد بازار سياست خبره هاى بىطرف صلاحيت نظم دادن به قلمروى عمومى را برعهده
دارند استبدادهاى فراگير از جمله ولايت مطلقه انحصاري به قلمرو عمومى نيز قانع
نيستند مدعيند كه چون مردم نادانند و در حكم صغير هستند تصرفاتشان در امر شخصى
خويش نيز عقلانى نيست ولايت حتى در امور شخصى با ولى امر است جانبداران ولايت
مطلقه انحصارى اين ولايت را نيز كافى نيافته اند و مدعى شده اند كه اگر هم تصرفات
مردم عقلانى باشد همچنان تصميم با ولى امر است.
اما
وقتى در تصميم گيرى جانشين كسى نمىتوان شد چگونه مردم را صغير خواند و بجاى آنها
تصميم گرفت ببينيم دو دسته
جانبدار ولايت خبره ها با استفاده از كدام سخن عقل فريب پيش مىروند.
طرفداران
ولايت خبرگان بىطرف مىگويند بگذاريم امور واقع سخن بگويند امور واقع مىگويند رقابت
ها ميان افراد و روابط زور بوجود مىآورند و اين روابط زور تنظيم مىخواهند سخنشان
به ظاهر عقل پسند است و براين اساس پس سخن عقل فريب مىگويند
تنظيم روابط كننده نياز دارد در اقتصاد
بازار _ رقابت آزاد تنظيم كننده فعالترهاى اقتصادى افراد مىشود و دولت
نبايد در كار آن دخالت كند اما در قلمروهاى ديگر دولت بايد همانند بازار نقش بىطرف
را داشته باشد طورى كه انتخاب اصلح انجام بگيرد از اين رو دولت را خبره هاى بىطرف
بطور علمى بايد اداره كنند.
چرا
اين بيان فريب است زيرا:
1=
اگر تصميمها كه انسانها مىگيرند موافق حقوق انسان باشد نتيجه تصميمها از گيرندگان
بيرون نمىرود تا ميان آنها رابطه زور پديده آورد براي مثال آموختن و بر دانش
افزودن هيچ كس را با ديگري در رابطه زور قرار نمىدهد مگر وقتى كه دانش و دستگاه
آموزش و پرورش در اختيار عموم نباشند و دانش وسيله سلطه گرى بگردد بر شما
دانشجويان است كه حقوق بشر را يك به يك تجربه كنيد و ببنيد شما را با ديگرى كه او
نيز اين حقوق را رعايت مىكند در روابط زور قرار مىدهد يا نه؟
2=
قلمروهاى زندگى را به خصوص و عمومى و تصميمها را به مهم و غيرمهم تقسيم كردن خود
گوياى اين واقع اند كه سازندگى نابرابرى را مبناي نظر خويش قرار داده اما آيا
فيلسوفانى كه مقاصد واقعى خويش را در حجاب علم مىپوشاند نمىدانند وقتى پايه
تصميمهاى مهم خود در نابرابرى دارند و بر اين پايه گرفته مىشوند جريان نابرابرى را
پديد مىآورند و نابرابرى بر نابرابرى مىافزايند برخى از اينان چون نتوانسته اند
پاسخى بجويند براساس نظر داروين توجيه جديدى ساخته اند در جامعه نيز اصل بر تنازع
بر سر بقاء است. كسانى كه با نظريه دارونيسم اجتماعي در امريكا انقلاب محافظ
كارانه را به راه انداخته اند از اين جماعتند اينان ميگويند به بىچيز نبايد كمك
كرد زيرا سبب
مىشود مبارزه اى كه قوى ترها را جانشين ضعيف ترها مىكند روى ندهد و جامعه به راه
انحطاط بيفتد.
بر
فرض كه خبره هاى بىطرف واقعيت خارجى داشته باشند تصميمهاى بزرگ را بايد از راه
پيشنهاد به تصميم مردم بدل كنند و يا بدون آن به اجرا بگذارند در حالت دوم چون
مردم نقش آلت و منفعل را پيدا مىكنند پس ولايت و حاكميت به زور مىرسد به سخن ديگر
خبره هاى بىطرف و نوده هاى شهروندان هر دو آلت فعل زور مىشوند اين واقعيت را در
مطالعه زبان فريب ولايت مطلقه انحصارى بيشتر در پرتو روشنائى قرار ميدهيم در بين
جانبداران ولايت مطلقه انحصارى با ارزش ترين و مهم ترين تصميمها ايمان به اسلام
است از آنها كه بپرسى آيا اين با ارزشترين و مهم ترين تصميم را كسى مىتواند بجاى
ديگرى بگيرد پاسخ مىدهند البته نه
و نيز قرآن مىگويد خوب و بد
عمل هر كس بر عهده خود اوست هر كس خود خويشتن را هدايت مىكند
سوره
انسان آيه 3:
انا
هديناه السيل اما شاكراً و اما كفرواً
يا
هدايت و گمراهي گزيدن تعيين كننده ترين تصميمها نيست قرآن تصريح مىكند در تصميم
پيامبر نمىتواند وكيل مردمان بگردد و بجاى آنان تصميم بگيرد 5 نوبت و هر بار در
مقام تصميم آن هم در مهمترين كار كه پذيرفتن و نپذيرفتن دين و جستن يا نجستن هدايت
تصريح مىكند پيامبر وكيل مردم نيست.
سوره
هاي انعام آيه 66 _ 107:
فل
لست عليكم بوكيل بگو نيستم بر شما
وكيل
و
ما انت عليهم بوكيل و نيستی تو برايشان وكيل.
سوره
يونس أيه 108: و ما انا عليكم بوكيل و
نيستم من بر شما وكيل
سوره
* آيه 41:فمن اهتدى فلنفسه و من ضل فانما يضل عليها و ما انت عليهم بوكيل
پس
كسي كه هدايت يافت براى خودش است و كسى كه گمراه شود پس همانا گمراه مىشود بر خودش
و نيستی
تو برايشان وكيل
سوره
شورى آىه 6:
و
ما انت عليهم بوكيل و نيستن توبريشان وكيل
آن
خطاب به پيامبر تاكيد مىكند اگر هم بخواهى نمىتوانىكسى را به اسلام در آورى.
سوره
قصص آيه 56:
انك
لاتهدى من اجبت همانا تو هدايت نكنى
كسى را كه دوست داري تو مالك خير و شر مردم نيستى.
سوره
* ايه 24:
قل
انى لا املك لكم فراً و لا رشداً بگو همانا
من مالك نيستم براى شما ضرر سودى را.
حالا از مدعيان بپرسيد و
قتى در باارزشترين و مهمترين تصميمها هر كس خود بايد تصميم بگيرد و تصميم اصلح
پيامبر نمىتواند جانشين حتى فاسدترين تصميمها (كفر و شرك ورزيدن) بگردد در كدام
امر ديگري تصميم بهتر ولى امر مىتواند جانشين تصميم شما مردم بگردد مسئول شما
هستيد و نزديك به تمام مسئوليت با شماست زيرا اگر شما ولايت خويش را از دست فرو
نگذاريد كجا زور حاكم بر تصميهاى شما مىشود و روزگار شما را سياه كند باز قرآن
تصريح مىكند اراده كردن جانشين پذير نيست اراده پيامبر نيز نه مىتواند جانشين
اراده خدا شود و نه جانشين اراده بندگان خدا مىشود.
سوره
احزاب آيه 17:
قل
من ذالذي يعصمكم
من الله اذ اراد بكم سوء او اراد بكم رحمه _
و لايجدون لکم
من دون الله ولياً ولا نصيرا
سوره
فتح آيه 11: قل فمن يملك لكم من الله شياً اِن ارادكم بكم ضراً او ارادبكم نفعاً
سوره
هود آيه 88: و ما اريد اَن اخالفكم الى ما انهئكم عنه اِن اريد الا الاصلح ما
اسطعت و ما تو فيقى
الا بالله
بدينقرار
ولايت انسان بر تصميم خويش كامل و از همين جاست كه قرآن تصريح مىكند اراده هيچ كس
حتي اراده پيامبر جانشين اراده ديگرى نمىشود اگر كسى نخواهد دنيائى هم گرد آيند و زور شوند
نمىتوانند تصميمى را جانشين تصميم انسان كنند وقتي هم آدمى تسليم زور مىشود تصميم
را همچنان او مىگيرد الا اينكه به دلخواه زور تصميم مىگيرد حال فرض كنيم ادعاى
دروغ و پر تناقض جانبداران ولايت مطلقه انحصارى راست باشد ولى امر ملزم به اجراى
تصميم عمومى نباشد و مختار باشد اگر مصلحت ديد تصميم خود را جانشين تصميم
مردم كند آيا بيشتر از دو نوع رابطه ميان
ولى امر و مردم مىتوان تصور كرد.
ولى
امر معرفت و مصلحتى كه ما يه رسيدنش به تصميمى شده است كه مىخواهد جانشين كند با
مردم در ميان مىگذارد وعموم مردم به اين نتيجه مىرسند كه با آن معرفت و مصلحت
بهترين تصميم همان مىشود كه ولى امر پيشنهاد مىكند در اين صورت ولايت با جمهور
مردم مىشود و ولى امر نقش پيشنهاد كننده را پيدا مىكند .
2_
ولى امر معرفت و مصلحتى را كه او را به تصميمى ديگر رسانده است با مردم در ميان
نمىگذارد به مردم مىگويد چون و چرا نكنيد و امر مرا اجرا كنيد آيا اين گونه امريه
را جز زور مىتواند صادر كند پس ولايت نه از آن شخص ولى امر و نه از آن مردم بلكه
تحت امر زورمى
شود نيك تامل كنيد واز خود بپرسيد اگر مقام صادر كننده امرى از اين نوع مقام زور
نباشد صدور آن هيچ ممكن هست.؟ و اگر ميان ولىامر و مردم رابطه زور برقرار شده باشد
پس ولى امر نه مصلحت دين و مردم كه مصلحت زور را نمايندگى مىكند به سخن ديگر آلت
فعل زور است از اين رو است كه به پيامبر فرمود _ در هر امر با مردم مشورت كن پس چون
عزم (آهنگ عمل) كردى به خدا توكل كن (چون ممكن است در تصميم جمع خطائى باشد) زيرا
خدا مىداند با سلب ولايت از انسان نه ولايت خداوند ونه رسولش بلكه حاكميت زور برقرار
مىشود در حقيقت دو نوع ولايت بيشتر وجود ندارد يا ولايت جمهور مردم و يا ولايت زور
كه تنها وقتى مردم به استبداد گردن مىنهند پديد مىآيد پس تكرار جا دارد كه ولايتى
بنام ولايت مطلقه فقيه و يا ولايت خبرگان بىطرف و … سخنى پرفريب است.
پس
چون ولايت حقيقى ولايتى است كه انسان در مقام تصميم گرفتن دارد و قابل سلب و
جانشينى نيست وقتى مقامى امر مىكند تصميم شخص رهبر را جانشين تصميمهاى افراد جامعه
نمىكند بلكه نه تنها تصميم رهبر كه تصميم فرد فرد افراد جامعه را با وارد كردن
عنصر زور فاسد مىكند از اينرو استبداد فساد گستر است پس بخود بگوئيد اگر شما
آزاديهاى خود را حفظ كنيد هيچ مقام استبدادى بدون اراده فردى و جمعى شما بوجود
نمىآيد اينك كه به دست خويش گرفتار استبداد فراگير شده ايد بخود آئيد هر اصلاحى از
خود شما بدست خود شما و در خود بايد به عمل آيد اين شما هستيد كه بايد تصميم
بگيريد شما هستيد كه باز نقش آلت زور شدن رها كنيد تصميم گيرنده آزاد و مستقل
بگرديد نه در ايران و نه در جهان هيچ زورى وجود ندارد كه بتواند شما را از آزادى و
استقلال خود محروم كند مگر زورى كه از خود شما و بر اثر غفلت از آزادى و استقلال و
ولايت خود شما پديد مىآيد.
روزهاى
تجلى معنويت را روزهاى انقلاب را به ياد آوريد آن روزها زور اراده هاى شما را
آلوده نمىكرد شما بوديد كه تصميم مىگرفتيد و زور مقامهاى جهانى در برابر تصميم شما
ناچيز مىشد تسليم شدن گلوله بر گل ترجمان تسليم شدن زورهاى جهان به تصميم آزاد و
مستقل ملتى بود ترديد نكنيد هر بار كه يك انسان تصميم آزاد و متسقل مىگيرد جهان
زور جز تسليم شدن راهى نمىيابد چه رسد به تصميم آزاد و مستقل يك ملت.
اگر
هر بار كه تصميم مىگيرد از خود بپرسيد اين امر آيا امر زور است كه اطاعت مىكنيد و
يا اين خود شما انسانهاى آزاد و مستقل هستيد كه تصميم مىگيريد جهنم استبداد را با
تصميم خودتان براى زيستن در آزادى و استقلال با اصول فكرى برپايه اصول دين اسلام
كه براى هر مشگل مىتواند راه حل نشان دهد به بهشت آزادى و استقلال بدل كنيد.
حاكميت
الله _ وقتى تحقق مىيابد كه ولايت جمهور مردم حاكم شده باشد و ولايت جمهور مردم
وقتى عملى مىشود كه ولايت تصميم از آن جامعه و ولايت اجرا از آن دولت باشد و اين
دو ولايت در دست دولت جمع نشود.
در
سرتاسر قرآن دوبار از (اولى الامر) سخن رفته است يك بار (منكم) (از شما) و بار
ديگر به منهم (از
ايشان) (هر دو در سوره نساء آيه هاى 59_ 83).
بدينسان
مقام قضاء و مقام اجرا منتخب مردم مىشوند.
و
هر دو تصميم هاى جامعه را كه از راه مجلس شورى گرفته مىشود عمل مىكنند و هر دو در
مقابل مجلس مسوول
هستند..
بدينقرار
بر ميزان عدل نخست بايد برابرى در ولايت را برقرار كرد . ولايت اصيل از آن مقام
تصميم است و هر انسانى از اين ولايت برخوردار است پس اقتضاى عدالت اين است كه مقام
اجرا و مقام قضاوت كه ولايت
تصميم را از جامعه ربوده
اند به صاحبان ولايت بازگردانند آن انقلاب عمومى در نظام اجتماعى كه به مردم
سالارى معنى واقعيتش را باز مىدهد بدينسان آغاز مىشود.
ببينيم
اگر ولايت تصميم به مردم داده شود از نظر رابطه ولى امر اجرائى با ملت چه تحولى
بوجود مىآيد.
در
حال حاضر در مردم سالاري مردم تصميم نمىگيرند به وعده ها راى مىدهند ضمانتهاى
قانونى براي اينكه وعده ها به عمل درآيند نيز وجود ندارد از اين رو زبان فريب كارى
فراوان بكار مىرود برنامه هاى دولت از طريق جامعه به اجرا در نمىآيند ازراه نهادهاى مختلف به اجرا در
مىآيند كه هيچ يك مردم سالار نيستند در نتيجه بخش مهمى از اطلاعات و داده ها و
معرفتها در اختيار جامعه قرار نمىگيرند اگر انسانها حق و آزادى و استقلال تصميم را
پيدا كنند رابطه شان با خود به مثابه يك نهاد ورابطه شان با نهادهاى جامعه تغيير
مىكنند اين تغيير از انسان شروع مىشود و تمامى نهادهاى جامعه را فرا مىگيرد
بدينسان با تغيير اصول راهنما رابطه انسان با نهاده وارونه مىشود اين بار انسان
آزاد و مستقل بر نهادهاى سياسى _ اجتماعى اقتصادى فرهنگى و ديني و تربيتى حاكم
مىشود يعنى:
1_
حزبها و شخصيتها
ناگزير مىشوند پندار و گفتار و كردار خويش را به ميزان در آورند در حال حاضر
هدفهاى خوب را اظهار مىكنند اما چون جامعه فريب اين دروغ را خورده است كه گويا
عدالت هدف است از رهبران سياسى كمتر انتظار دارد بدانچه مىگويند عمل كنند براى
مثال خراب كردن رقيب به هر قيمت و از ميدان بدر كردنش امرى رايج است اگر آنها كه
وعده استقرار عدالت اجتماعى را مىدهند مىدانستد عدل ميزان است و هر انديشه و هر
گفتار و هر كردارشان از لحظه آغاز تا لحظه پايان بدان سنجيده مىشود توليد و مصرف
دروغ و انواع فريبها به صفر ميل مىكرد حزبها و شخصيتها زبان تجربه در كار مىآورند
و پيشنهادها مىكردند كه مردم بتوانند به تجربه بگذارد رويه كنوني كه بيشتر از
جامعه هاى صنعتى در جامعه هاى زير سلطه رايج است و مبتنى است بر هدفهائى را
بىتعريف و توضيح اعلام كردن و وعده دادن كه اگر به قدرت برسيم به اجرا مىگذاريم
بناچار ترك گفته خواهند شد زيرا هدفها اغلب نه از راه مطالعه جامعه كه از نظر
هدفهاى ناسازگار مىگيرند بنابراين تجربه پذير نيستند وقتى نيز وعده دهندگان بر سر
قدرت تكيه مىزنند هدفهاى ناسازگار با قدرت را نمىتوانند به عمل در اورند.
بدينقرار
نخستين و در شمار بزرگترين تغييرها قرار گرفتن ميزان عدل در جاى خويش است مدعى جانبدار از عدالت اجتماعى
كه چون عدالت هدف تصور مىشود اينك هر حقى را باطل مىكند و هر ستم كه مىخواهد روا
مىبيند از اين پس مىداند كه مردم مىدانند عدالت اجتماعى هدف نيست بلكه ميزان در
عمل است ميزانى كه هر عمل اجتماعى را از آغاز تا پايان بايد بدان سنجيده و مدعى
طرفدارى از استقلال كه اينك دست نشاندگى را مزاحم استقلال نمىداند و مدعى
آزاديخواهى كه از راه واقع بينى تسليم استبداديان را توجيه مىكند و مكتبى كه در
آمدن خويش را در سلك مكتبيان جواز ارتكاب هر فساد و جنايت و خيانتى گمان مىبرد و انقلابى
و ترقى و متجدد كه انقلاب و ترقى و تجدد را پراز بىبند و باريها مىكنند ناگزير
مىشوند به اين امر تن بدهند كه ديگر پندار و گفتار و كردار آنها است كه به حق
سنجيده مىشود و عدل جز اين ميزان نيست در شمار بزرگترين انقلابها قرار گرفتن عدل
در جاى خويش است چرا گفتيم عدل ميزان است براى اينكه موازين ديگر نيز در عدل مندرج
است كسى كه به عدل عمل مىكند حتماًبه توحيد و بعثت و امامت و معاد نيز عمل كرده
است عدالت مسير حركت است مسير مستقيم كمال جوئى است به همين دليل در تماز مىگويند
_ اهدنا الصراط المستقيم.
2_
چون زبان فريب ديگر به كار نمىآيد زبان تجربه باب مىشود زيرا تصميم سنجيده كه اگر
نه همه جامعه اكثريت بزرگى آن را اتخاذ مىكند نياز به جريان اطلاعات و داده ها و معرفتها و انديشه ها پيدا
مىكند پيشنهاد دهندگان چون مىدانند تصميم را جامعه مىگيرد و ناچار در پى انتخاب
بهترين نظرها است در انتقال اطلاعات و داده ها و معرفتها و نظرها به جامعه ها با
يكديگر مسابقه مىدهند سانسورها برداشته مىشوند و جامعه ارزياب و منتقد تحقق پيدا
مىكند آن بىعدالتى كه بزرگترين بىعدالتيها است و تقسيم جامعه به اقليت رهبران و
اكثريت پيروان
و هر دو دستته بازيچه زور از ميان مىرود علم وقتى كه مهمترين ابزار سلطه گرى و
عامل بزرگترين اسرافها و اتلافهاى نيروهاى محركه و آلودگى محيط زيست شده از اينرواز ابزار آزادى و
استقلال انسان خواهند شد دين كه اكنون انسان را به بردگى زور در آورده است نه به
معناى مقلوبى كه غريبها به صفت شخصى داده اند كه به راستى شخصی خواهد شد افقهاى باز معنويت
را به روى انسان خواهد شود به انسان فخر معنوى و شخصيت انسان مسئول و آزاد و مستقل
و صاحب تصميم و عزم را خواهد بخشيد شخصى شدن دين به اين معناست كه هر شخصى خود دين
خود را خواهد شناخت و قبول خواهد كرد نه انيكه بنابر ملاحظه هاى خود را دين دار نشان بدهد در
صورتى كه از دين هيچ نمىداند و به همين دليل هم ديگران بنام دين او را فريب
مىدهند.
فضاى
معنوى باز كه دين به روى انسان مىگشايد و معرفتها و انديشه ها كه جريان مىيابند
استفاده از زور را بىحاصل مىكنند سبك شدن جو خشونت نه تنها صرفه جوئى نزديك به دو
سوم نيروهاى محركه (سرمايه و كار و دانش) است كه هم اكنون در روابط زور به هدر
مىروند بلكه آن توحيد را و اجماعى در پى
مىآورد كه نهاد دينى در پى آن بوده است و هنوز بوجود نياورده است توضيح اينكه حق
اين است كه وحدت به مشابه تصميم مشترك در آغاز وجود ندارد بلكه در آغاز توحيد وجود
دارد و حركت توحيدى جامعه اى به وحدت مىرساند.
جز
اينكه در ابتدا به معناى برابرى در ولايت و شركت در آن و اصول راهنما نمىتواند
وجود نداشته باشد بر اين اصل تنها وقتى هدف آزادى و استقلال و كمال جوئى انسان (نه
زور و مقام و شهرت) باشد آن مكان بوجود مىآيد كه معرفتها و انديشه هاى افراد و
گروهها در جريان آزاد و مستقل به وجدان و فكر تصميم جمعى بيانجامند و توحيد در
تصميم و اجرا را ممكن بسازند بدين قرار نه تنها هر شخصى معرفتى نظرى دارد كه به
ضرورت از آن ديگرى نيست و اقتضاى
اصل قرار دادن توحيد تصديق كثرت معرفتها و نظرهاست بلكه تا پايان
معرفتها به زبان تجربه اظهار نشوند و در محيطى رها از سانسور و انحصار جريان پيدا
و يكديگر را نقد نكنند توحيد در نظر و راى و عمل پديد نمىآيد توحيدى را كه پايان
بوجود آمدن است زبان فريب وحدت مىگرداند و در آغاز قرا مىدهد بدين فريب نظر زور را
جايگزين اجماعى مىكنند كه در پايان جريان آزاد و مستقل برخورد آراء و عقايد ممكن
است پديد آيد بدين فريب ابراز هر نظر را وحدت شكن مىگردانند و با سانسور
انحصارطلبى مىكنند.
بديهى
است تا به سياست معناي دلخواه زور را ندهند و آن را كارى دور از دسترس توانائى
توده شهروندان نباورانند
نمىتوانند توحيد آخر را وحدتى در آغاز بگردانند و مردم را از توحيد بمشابه اصل
پايه و راهنماى انديشه و عمل يكسره غافل كنند آن فريب بزرگ كه مسلمانان را از عزت به ذلت كشاند اين
فريب است توحيد آراء را كه در پايان جريان آزاد و مستقل انديشه ها ممكن است بدست
آيد در اول قرار دادن و توحيد اول به مشابه برابرى در ولايت و حق برابر بر يافتن و
اظهار نظر و تصديق كثرت معرفتها و نظرها را به دست فراموشى سپردن.
با
اين فريب قلمرو سياست قلمرو اجرائى همان نظر مىشود كه زور و انحصار طلبى را توجيه
و مشروع باوراند سياست در اين معنى است كه جامعه را لاقيد و بى تفاوت مىكند.برفرض
كه برابرى در ولايت تصديق شود در صورتى كه توده شهروندان در زندگى اقتصادى خويش از
امكانات مادى زندگي و رشد برخوردار نشوند و در اين برخوردارى ميزان عدل و برابرى
نباشد انسانها همچنان تابع تغيير ايجاد و انحلال زورها خواهند ماند و تباهى بر
تباهى افزوده خواهد شد.
اين
امر كه اين رهنمود هنوز از زمانه بسيار پيش است واقعيتى انكار نكردنى است اما اين
امر كه زلال اسلام با توسل به فلسفه و منطق استبداد فراگير فيلسوفان يونان قديم
چنان آلوده شد
كه هنوز انسان مسلمان مىپندارد دين او را از ولايت تصميم محروم ساخته و در برابر
مقام ولايت مطلقه حاكم از او اطاعت محض خواست جنايتى است كه بزرگتر از آن در تصور
نمىگنجد اى دين بازان از اين جنايت شرم كنيد واى علماء حقيقى از بعد معنوى كه هر
انسان را است مدد بگيريد و انديشه ها را از استبداد مطلق العنانى فلسفه و منطق ضد
آزادى و استقلال _ ارسطوئى رها كنيد.
آن
كس كه قلم به دست مىگيرد و آن كس كه زبان به سخن مىگشايد نخست بايد به ياد بياورد
كه هر انسان و هر ملتى بدان نياز دارند كه بر انسان بودن خويش عارف و بدين عرفان
در خود افتخار معنوى بجويند اين افتخار يا به آزادى و استقلال مىيابند كه كم كم و
تنها در خود مىتوانند بيابند اين افتخار را به ولايت تصميم جمهور مىيابند كه نزديك
به تمامى بشريت دست كم در امرهائى كه حياتى و اساسى هستند از آن محرومند * و قلمى
كه بخواهد حق بگيريد و بنويسد بايد آن آزادى و استقلال و اين ولايت را به ياد
انسانها بياورد و بدانهاكمك كند خود را از ميان دو سنگ آسياب جبرها و زورها رها
كنند و آزادى و استقلال و ولايتى را كه در خود گم كرده اند در خويشتن بيابند آرمان
بزرگ انقلاب ايران آن آزادى و استقلال و اين ولايت جمهور مردم بود بر سر عهد
بايستيد تا اين آرمان تحقق بيابد و مىيابد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر